نام کتاب: جین ایر
به عنوان یک شاگرد، از شایستگی او به عنوان معلم، کمتر نبود. طبایع ما مثل کام و زبانه با هم سازگار و مکمل یکدیگر بودند، در نتیجه، محبت دوسویه ای
از شدید ترین انواع محبت میان ما پدید آمد. وقتی به هنر نقاشی من پی بردند بلافاصله مدادها و جعبه رنگهای خود را در اختیارم گذاشتند. مهارت من، که در این یک مورد خاص بیشتر از آنها بود، آنها را شگفت زده و مجذوب ساخت. مری در تمام مدتی که من نقاشی می کردم کنارم می نشست و به کارم
چشم می دوخت، بعد نزد من به یادگرفتن نقاشی پرداخت. شاگرد مطیع، باهوش و پشتکارداری بود. بدین گونه، همچنان که ما مشغول بودیم و از مصاحبت یکدیگر لذت می بردیم، روزها چون ساعتها و هفته ها چون روزها یکی پس از دیگری می گذشتند.
و اما آقای سینت جان، صمیمیتی که چنین طبیعی و با این سرعت میان من و خواهرانش پدید آمد میان من و او برقرار نشد. یکی از دلایل فاصله همچنان موجود میان ما این بود که او، در مقایسه با خواهرانش، به ندرت در خانه بود. ظاهرا قسمت اعظم وقت او صرف سرزدن به بیماران و فقیران در میان جمعیت پراکنده حوزه کشیشی اش می شد.)
به نظر می رسید که هیچ هوایی، هرقدر هم نامناسب بود، او را از این گشت و گذارهای تبلیغی و خیرخواهانه باز نمی دارد؛ چه در هوای بارانی و چه در هوای خوب، به محض آن که ساعات مطالعه نیمروزیش تمام می شد کلاه خود را برمی داشت و در حالی که سگ پیر پدرش، کارلو، به دنبالش راه می افتاد برای مأموریت ابراز محبت یا انجام دادن وظیفه کشیشی (دقیقة نمی دانستم کدامیک از خانه بیرون می رفت. گاهی، که هوا خیلی خراب بود، خواهرانش ناخشنودی خود را از بیرون رفتن او نشان می دادند؛ او با لبخند خاصی، که بیشتر موقرانه بود تا نشاط انگیز، می گفت: «اگر بگذارم شدت وزش باد یا ریزش باران مرا از انجام دادن این کارهای آسان باز دارد تنبل می شوم و در آن صورت چطور می توانم خودم را برای اجرای برنامه های آینده ام آماده کنم؟»
پاسخ دیانا و مری به این سؤال معمولا یک «آه» و، تا چند دقیقه بعد،. ظاهرة حالت تفکر توأم با اندوه بود.

صفحه 498 از 649