نام کتاب: جین ایر
نخواهد کرد. برای کاری که کرده ام هیچکس نمی تواند مرا سرزنش کند. من هم مثل هر کدام از شما سه نفر خطایی مرتکب نشده ام و از هرگونه اتهامی مبرا هستم. بیچاره و درمانده ام و تا مدتی باید اینطور باشم چون فاجعه ای که مرا از خانه ای که برایم در حکم بهشت بود آواره کرد باورنکردنی و شوم است. من برای اجرای نقشه بیرون آمدنم از آن خانه دو چیز را در نظر گرفتم: سرعت و پنهانکاری. برای این منظور مجبور شدم هر چه داشتم بگذارم بجز یک بسته کوچک که در آن حالت شتابزدگی و آشفتگی آن را هم در کالسکه ای که مرا به ویت کراس آورد جا گذاشتم. بعد، بیچاره و درمانده به این حوالی آمدم. دو شب را در هوای آزاد خوابیدم و تقریبا دو روز سرگردان بودم بی آن که از آستانه هیچ خانه ای پا به داخل بگذارم. در طول این مدت فقط دو بار غذا به لبم رسید. بعد، زمانی رسید که از شدت گرسنگی، خستگی، درماندگی و یأس
در شرف مرگ بودم؛ در این موقع بود که شما، آقای ریورز، مانع شدید که از . گرسنگی و بینوایی در جلوی در خانه تان بمیرم، و مرا در زیر سقف محل سکونتتان پناه دادید. از تمام محبتهای خواهرانتان به من از ابتدای ورودم به اینجا تا الان خوب اطلاع دارم - چون در طول مدت آن حالت مستی خواب مانندم بیهوش نبودم - و همانطور که خودم را خیلی مدیون کار ثواب خداپسندانه شما می دانم از محبتهای قلبی، واقعی و صمیمانه آنها هم بسیار
ا
ممنونم.
در ضمن این که من بعد از ادای کلمات فوق مکث کرده بودم دیانا گفت: «دیگر بیشتر از این نگذار حرف بزند، سینت جان، معلوم است که هنوز نمی تواند به هیجان بیاید. حالا بیایید روی این کاناپه بنشینید، دوشیزه
الیوت.» | - از شنیدن این اسم مستعار تقریبا یکه خوردم؛ اسم جدید خود را
فراموش کرده بودم. آقای ری ورز، که ظاهرا چیزی از نظرش دور نمی ماند متوجه این موضوع شد:
گفت: شما گفتید اسمتان جین الیوت است؟)
بله، گفتم. فکر میکنم به صلاح باشدعجالت مرابه این اسم صدا کنند، اما این اسم حقیقی من نیست؛ وقتی آن را می شنوم به نظرم عجیب
::

صفحه 493 از 649