نام کتاب: جین ایر
داشت. بینی اش کاملا صاف و مناسب و دهان و چانه اش دقیقه شبیه آتنیها بود. در واقع، چهره یک انگلیسی خیلی به ندرت اینقدر مثل او منطبق برتیپهای باستانی است. با توجه به هماهنگی خطوط چهره اش علت تعجب او از حالت نامنظم خطوط صورت من برایم معلوم شد. چشمانش درشت و آبی و مژه هایش قهوه ای بود. طره های موی بورش قسمتی از پیشانی برجسته عاجگون او را می پوشاند.
این توصیف خوشبینانه و ساده ای بود، اینطور نیست، خواننده؟ با این حال شخص مورد توصیف خیلی کم این اثر را در بیننده میگذاشت که معتقد شود و دارای شخصیتی مهربان، مطیع، تأثیر پذیر، یا حتی متین و آرام است. در این موقع همچنان که بیحرکت نشسته بود در سوراخهای بینی، دهان، ابرو و پیشانیش حالتی وجود داشت که به تصور من، نمودار بیقراری، شدت و خشونت یا اشتیاق بود. آن مرد، تا مراجعت خواهرانش به اطاق، نه یک کلمه با من حرف زد و نه حتی یک نگاه به من کرد.
دیانا ضمن این که برای آماده کردن عصرانه چند بار داخل اطاق شد و بیرون رفت کیک کوچکی برایم آورد که در بالای تنور پخته شده بود.
گفت: «حالا آن را بخورید، باید گرسنه تان شده باشد. هنا می گوید شما از صبح که کمی اماج جو و شیر خورده اید چیز دیگری نخورده اید. »
آن را رد نکردم چون خیلی اشتها پیدا کرده بودم. در این موقع آقای ری ورز کتاب خود را بست، به میز نزدیک شد و همچنان که حالا کنار میز می نشست، با چشمان درشت آبی تصویر گونه اش به من زل زده بود. حالا یک حالت جسارت حاکی از خودمانی بودن، نوعی حالت خیرگی کنجکاوانه و قاطعانه در نگاهش مشاهده می شد و نمودار این بود که او تا حالا عمدة، و نه به دلیل کمرویی، آن نگاه را متوجه صورت غریبه ای مثل من نمیکرده.
گفت: «خیلی گرسنه هستید.»
- «بله، آقا.» روش من، روش همیشگی من، این است که به طور طبیعی وخودبه خودبه سخن کوتاه جواب کوتاه می دهم ، و در برابر رفتارگستاخانه حالت ساده و بی اعتنای خود را حفظ می کنم.
- «این برای شما خوب شد که یک تب خفیف نگذاشت تا سه روز

صفحه 489 از 649