می رفتی گدایی ؟ »
و برای یک لحظه خشمگین شدم اما چون فکر کردم که خشم موردی ندارد و در حقیقت من بار اول با قیافه گدایان با او روبه شده بودم به آرامی جواب دادم (البته جوابم خالی از اظهار رنجش نبود و لحن کلامم هم خشک بود):
: «این غلط است که تو تصور میکنی من گدا هستم. من اصلا گدا نیستم؛ یک نفر هستم مثل خود تویا مثل خانمهای جوانت.»
و بعد از مکث کوتاهی گفت: «من این حرفارو نمی فهمم. اما به گمانم که نه خونه ای داری و نه سکه ای؟»
- «احتیاج به خانه با سکه (که گویا منظورت همان پول باشد) باعث نمی شود که ادم به قول تو(گدا) باشد.)
بلافاصله پرسید: کتابخون هستی؟» - «بله، خیلی .» - «اما هیچ وقت به مدرسه شبانه روزی که نرفتی!» - هشت سال در مدرسه شبانه روزی بوده ام.)
چشمانش از تعجب گشاد شد: «پس چرا نمی تونین زندگی خودتونو بچرخونین؟» در همین موقع یک سبد انگور فرنگی دستش بود؛ پرسیدم: «با این انگورفرنگیها می خواهی چکار کنی ؟ »
- «باهاشون کلوچه درست کنم.» - به من بده تا پاکشان کنم.» - «نه، نمی خواهم شما هیچ کاری کنین .» - «اما من باید یک کاری بکنم؛ آنها را به من بده . )
رضایت داد؛ و حتی حوله پاکیزه ای هم آورد که روی پایم بیندازم تا به قول او، «مبادا لباستون چرک بشه). بعد اظهار عقیده کرد که: «از دستاتون معلومه که با کار کلفت و نوکرها آشنا نیستین و به این جور کارا عادت ندارین. مثل این که خیاط بودین ؟ »
- «نه، تو اشتباه میکنی . حالا شغل من مهم نیست؛ فکرت را راجع . در متن، brass آمده که علاوه بر سایر معانیش در زبان عامیانه به معنی «پول» نیز بوده
و برای یک لحظه خشمگین شدم اما چون فکر کردم که خشم موردی ندارد و در حقیقت من بار اول با قیافه گدایان با او روبه شده بودم به آرامی جواب دادم (البته جوابم خالی از اظهار رنجش نبود و لحن کلامم هم خشک بود):
: «این غلط است که تو تصور میکنی من گدا هستم. من اصلا گدا نیستم؛ یک نفر هستم مثل خود تویا مثل خانمهای جوانت.»
و بعد از مکث کوتاهی گفت: «من این حرفارو نمی فهمم. اما به گمانم که نه خونه ای داری و نه سکه ای؟»
- «احتیاج به خانه با سکه (که گویا منظورت همان پول باشد) باعث نمی شود که ادم به قول تو(گدا) باشد.)
بلافاصله پرسید: کتابخون هستی؟» - «بله، خیلی .» - «اما هیچ وقت به مدرسه شبانه روزی که نرفتی!» - هشت سال در مدرسه شبانه روزی بوده ام.)
چشمانش از تعجب گشاد شد: «پس چرا نمی تونین زندگی خودتونو بچرخونین؟» در همین موقع یک سبد انگور فرنگی دستش بود؛ پرسیدم: «با این انگورفرنگیها می خواهی چکار کنی ؟ »
- «باهاشون کلوچه درست کنم.» - به من بده تا پاکشان کنم.» - «نه، نمی خواهم شما هیچ کاری کنین .» - «اما من باید یک کاری بکنم؛ آنها را به من بده . )
رضایت داد؛ و حتی حوله پاکیزه ای هم آورد که روی پایم بیندازم تا به قول او، «مبادا لباستون چرک بشه). بعد اظهار عقیده کرد که: «از دستاتون معلومه که با کار کلفت و نوکرها آشنا نیستین و به این جور کارا عادت ندارین. مثل این که خیاط بودین ؟ »
- «نه، تو اشتباه میکنی . حالا شغل من مهم نیست؛ فکرت را راجع . در متن، brass آمده که علاوه بر سایر معانیش در زبان عامیانه به معنی «پول» نیز بوده