نام کتاب: جین ایر
دوباره هر دو ساکت شدند.
پیرزن در حالی که سرخود را از روی بافتنی اش برداشته بود و به آنها نگاه میکرد پرسید: «آیا هیچ کشوری در دنیا هس که مردمش اینجوری حرف بزنن؟»|
- «بله، هنا، یک کشور هست خیلی بزرگتر از انگلستان که مردمش به هیچ زبان دیگری غیر از این زبان حرف نمی زنند.» ا - «اما من اصلا نمی فهمم چطور حرف همدیگه حالیشون می شه، اگه هر کدوم از شما اونجا برین لابد می تونین حرفای اونارو بفهمین ؟ »
- «شاید بتوانیم بعضی از حرفهاشان را بفهمیم اما نه همه آنها را چون ما آنطور که تو تصور می کنی باهوش نیستیم، هنا. ما آلمانی حرف نمی زنیم و بدون کمک کتاب لغت نمی توانیم آلمانی بخوانیم.» |
- «پس چه فایده ای برای شما داره؟».
به «هدف ما این است که یک وقتی آن را با دست کم، به اصطلاح، اصول آن را درس بدهیم تا این که بیشتر از حالا پول گیرمان بیاید.» . .
- «خدا کنه. اما حالا دیگه درس خوندنو کنار بزارین؛ امشب حسابی کار کردین .»
- «مثل این که خیلی کار کردیم، یا دست کم من خسته شده ام. تو چطور، مری؟ »
د « از خستگی دارم می افتم. به هر حال، یاد گرفتن زبان آن هم بدون معلم و فقط با کمک گرفتن از واژه نامه کار طاقت فرسایی است.» .
. «درست است، مخصوصا زبان پیچیده و در عین حال فاخری مثل آلمانی. نمی دانم سینت جان کی به خانه می آید.»
- «مسلما حالا زیاد تأخیر نخواهد کرد.» و در حالی که به ساعت طلای کوچکی که از زیر کمربندش در آورده بود نگاه میکرد گفت: «بازان خیلی تند می بارد. هنا، ممکن است لطفا به بخاری اطاق نشیمن سری بزنی ؟»
5. St. John

صفحه 472 از 649