یک بخاری را که در آن زغال سنگ نارس می سوخت، منعکس می کردند، و همینطور یک ساعت دیواری، یک میز بزرگ سفید و چند صندلی در آن اطاق دیده می شد. شمعی که پرتو آن راهنمای من به این خانه شده بود روی میز می سوخت، و زن سالمندی با قیافه تا اندازه ای خشن و به حد وسواس آمیزی تمیز به همان تمیزی اشیاء اطراف خود نشسته بود جوراب می بافت.)
. (آن اشیاء را به سرعت از نظر گذراندم چون چیز فوق العاده ای در آنها نبود. آنچه توجهم را بیشتر جلب کرد اشخاصی بود که نزدیک بخاری و در پناه آرامش و گرمای مطبوع آن ساکت نشسته بودند: دو زن جوان خوش ترکیب و موقر و از هر جهت متشخص - یکی روی صندلی گهواره ای و دومی روی چهار پایه ای کوتاه نشسته بود. هر دوی آنها سراپا لباس عزایی از جنس کرپ دوشین و نوعی پارچه پشم و ابریشم مشکی به تن داشتند، و این لباس تیره صورت و گردن زیبای آنها را به نحوجالبی جلوه گر می ساخت. سگ نگهبان پیر تنومندی سر بزرگش را روی زانوی یکی از آن دو گذاشته، و گربه سیاهی هم در دامن آن دیگری آرمیده بود. "
أین آشپزخانه محقر نسبت به اشخاصی که در آن نشسته بودند عجیب به نظر می رسید! اینها چه کسانی بودند؟ امکان نداشت که دختران شخص سالمند پشت میز باشند چون ظاهر این شخص اخیر نشان می داد که یک روستایی است و حال آن که ظاهر متین و ظریف آن دو نفر حاکی از این بود
که افراد تحصیلکرده ای هستند. من در هیچ جا چهره هایی مثل چهره اینها ندیده بودم، و با این حال حس میکردم با هر کدام از آن چهره ها آشنا هستم.) نمی توانم بگویم زیبا بودند چون به قدری پریده رنگ وغمزده به نظر می رسیدند که این صفت را نمی توانستم برای آنها به کار ببرم. چون هر کدام از آن دو روی یک کتاب خم شده بود تقریبا خیلی متفکر به نظر می آمدند. در روی میز کوچکی که میان آنها بود یک شمع دیگر و دو جلد کتاب دیده می شدند. این دو کتاب در مقایسه با کتابهای کوچکتری که در دست داشتند بزرگ به نظر می رسیدند. آن دو خانم مثل اشخاصی بودند که در موقع ترجمه از واژه نامه کمک می گیرند. این صحنه به قدری ساکت بود که گفتی تمام آن اشخاص سایه اند و اطاقی که بخاری در آن می سوخت یک تصویرست. چنان
. (آن اشیاء را به سرعت از نظر گذراندم چون چیز فوق العاده ای در آنها نبود. آنچه توجهم را بیشتر جلب کرد اشخاصی بود که نزدیک بخاری و در پناه آرامش و گرمای مطبوع آن ساکت نشسته بودند: دو زن جوان خوش ترکیب و موقر و از هر جهت متشخص - یکی روی صندلی گهواره ای و دومی روی چهار پایه ای کوتاه نشسته بود. هر دوی آنها سراپا لباس عزایی از جنس کرپ دوشین و نوعی پارچه پشم و ابریشم مشکی به تن داشتند، و این لباس تیره صورت و گردن زیبای آنها را به نحوجالبی جلوه گر می ساخت. سگ نگهبان پیر تنومندی سر بزرگش را روی زانوی یکی از آن دو گذاشته، و گربه سیاهی هم در دامن آن دیگری آرمیده بود. "
أین آشپزخانه محقر نسبت به اشخاصی که در آن نشسته بودند عجیب به نظر می رسید! اینها چه کسانی بودند؟ امکان نداشت که دختران شخص سالمند پشت میز باشند چون ظاهر این شخص اخیر نشان می داد که یک روستایی است و حال آن که ظاهر متین و ظریف آن دو نفر حاکی از این بود
که افراد تحصیلکرده ای هستند. من در هیچ جا چهره هایی مثل چهره اینها ندیده بودم، و با این حال حس میکردم با هر کدام از آن چهره ها آشنا هستم.) نمی توانم بگویم زیبا بودند چون به قدری پریده رنگ وغمزده به نظر می رسیدند که این صفت را نمی توانستم برای آنها به کار ببرم. چون هر کدام از آن دو روی یک کتاب خم شده بود تقریبا خیلی متفکر به نظر می آمدند. در روی میز کوچکی که میان آنها بود یک شمع دیگر و دو جلد کتاب دیده می شدند. این دو کتاب در مقایسه با کتابهای کوچکتری که در دست داشتند بزرگ به نظر می رسیدند. آن دو خانم مثل اشخاصی بودند که در موقع ترجمه از واژه نامه کمک می گیرند. این صحنه به قدری ساکت بود که گفتی تمام آن اشخاص سایه اند و اطاقی که بخاری در آن می سوخت یک تصویرست. چنان