نام کتاب: جین ایر
جایی نمی برد، نه دوستی دارد و نه یک شاهی پول. باید کاری کنم. چه کاری؟ باید دنبال جایی بگردم. کجا؟
فی «آیا در این حوالی جایی را سراغ دارید که به خدمتکار أحتیاج داشته باشد؟ »
- «نه، اطلاعی ندارم.»
- در اینجا حرف؛ عمده مردم چیست؟ اغلب مردم اینجا به چه کاری اشتغال دارند؟» .
- «بعضی در مزرعه کار می کنند، عده زیادی در کارخانه سوزن سازی آقای الیور و عده دیگر در ریخته گری مشغول اند.)
. «آیا آقای الیور زن هم استخدام میکند؟ » - «خیر، کار او مردانه است. » - «زنها چه کارهایی انجام می دهند؟ »
جواب داد: «نمی دونم. هر کدوم یه کاری میکنن دیگه. ولگردها هرکاری بتونن میکنن. ا
ظاهرا از سؤالهای من خسته شده بود و، در واقع، من چه حقی داشتم که با سؤالهایم او را خسته کنم؟ یکی دو نفر از همسایه ها وارد مغازه شدند. معلوم بود به صندلی من احتیاج هست. خداحافظی کردم و برون آمدم.
همچنان که از خیابان میگذشتم تمام خانه های اطراف راست و چپ را از نظر می گذرانیدم اما نمی توانستم هیچ بهانه یا انگیزه ای پیدا کنم که وارد یکی از آنها شوم. تا یکی دو ساعت در آن دهکده به هر طرف پرسه می زدم. گاهی کمی دور می شدم و دوباره به همانجا برمیگشتم. در این موقع، در حالی که خیلی خسته و فرسوده بودم و نیاز به غذا سخت عذابم می داد به کوچه ای رسیدم و زیر یک پرچین که در آنجا بود نشستم. با این حال، بعد از چند دقیقه دوباره روی پای خود برخاستم و دوباره به جست وجو پرداختم تا منبع درآمدی یا دست کم شخصی که اطلاعاتی به من بدهد پیدا کنم. در بالای کوچه، خانه کوچک زیبایی دیده می شد که باغچه بسیار تمیز و پرگل و شکوفه ای در جلویش بود. کنار آن ایستادم. چه کاری در آنجا داشتم تا به آن در سفید یا کوبه براق آن نزدیک شوم؟ ساکنان آن اقامتگاه از چه جهت
:

صفحه 462 از 649