نام کتاب: جین ایر
فکر کن، جین. رنجهای مرا در نظر بیاور؛ به حال من فکر کن.» /
, رویش را از من برگرداند، خود را در روی کاناپه انداخت. با حالتی رقت انگیز می گفت: «آه، جین! امید من، عشق من، زندگی من!» بعد به شدت به گریه افتادم
در این موقع به جلوی در رسیده بودم اما برگشتم، خواننده عزیز، همانطور که مصممانه رفته بودم، برگشتم. کنار او زانو زدم. سرش را از روی بالش به طرف خودم برگرداندم. گونه اش را بوسیدم و با دستم موهایش را صاف کردم
گفتم: خدا باورتان باشد، کارفرمای عزیزم! خداوند شما را از آسیب و خطا حفظ کند، راهنمای شما باشد، به شما آرامش ببخشد و در مقابل محبتهای گذشته تان نسبت به من به شما اجر خیر بدهد.*
و جواب داد: «عشق جین کوچولو می تواند بهترین اجر من باشد. بدون او قلبم میشکند. اما جین، عشق خودش را به من خواهد داد؛ بله، شرافتمندانه، بزرگوارانه.»
خون به صورتش دوید و چشمانش مثل دوشعله آتش سوزان شد؛ ناگهان راست نشست و دستهای خود را به طرفم دراز کرد اما من از زیر دستهایش گریختم، و فورا از اطاق بیرون رفتم.
همچنان که او را ترک میگفتم قلبم فریاد کشید: «خداحافظ !» نا امیدی به دنبال آن گفت: «خداحافظ ، برای همیشه!»
تصور میکردم آن شب را به هیچ وجه نخوابم اما به محض این که در رختخواب دراز کشیدم به خواب رفتم. بر بال اندیشه به عوالم کودکی سفر کردم. در خواب دیدم در گیتس هد هستم و در اطاق سرخ دراز کشیده ام. شب تاریکی بود، و روحم تحت تأثیر ترسهای عجیبی قرار داشت. نوری که مدتها قبل باعث غش و بیهوشی من شده بود دوباره در این رؤیا ظاهر شد. به نظرم رسید به بالای دیوار لغزید، بعد با حالت ارتعاش متوجه سقف تاریک شد و در آنجا از حرکت باز ایستاد. سرم را بالا کردم تا نگاهی بیندازم؛ سقف به صورت ابرهایی بلند و تیره درآمده بود. نور ضعیف طوری بود که ماه به صورت

صفحه 451 از 649