نام کتاب: جین ایر
بر پهنه آسمان کمال مطلوب به پرواز در می آید. صدای خانم فرفاکس که در تالار به یکی از خدمتکاران چیزی گفت تو را از آن رؤیا بیرون آورد، و تو با چه اعجابی به خودت لبخند می زدی، جین ! در لبخند تو احساس زیادی نهفته بود: خیلی زیرکانه بود، و به نظر می رسید که به افکار پراکنده ات تمرکز می دهد. مثل این که می خواستی بگویی: رؤیاها وتصورات عالی من همه مفیدند اما نباید فراموش کنم که مطلقة واقعیت ندارند. من یک آسمان گلگون ر یک بهشت پراز سبزه و گل درذهنم دارم؛ اما کاملا آگاهم که در بیرون از وجود من، در جلوی پایم، راه ناهمواری هست که باید طی کنم و در پیرامونم طرفانهای تیره ای هستند که باید با آنها رو به رو شوم.» به سرعت به طبقه پایین رفتی و از خانم فرفاکس چیزی خواستی: صورتحساب هزینه های خانه برای تنظیم یا چیزی از این قبیل. خیلی رنجیدم که از جلوی نظرم دور شدی.
با بیصبری منتظر شب شدم تا تو را پیش خودم احضار کنم. شخصیت تویک شخصیت کاملا بیسابقه به نظرم رسید. میل داشتم آن را عمیق تر بکاوم و بهتر بشناسم. با قیافه و رفتار محجوب و در عین حال با اعتماد به نفس وارد اطاق شدی. لباست عجیب و جالب توجه بود درست مثل حالا. تو را به حرف زدن واداشتم؛ خیلی زود متوجه شدم که تضادهای عجیب زیادی داری، و طرز لباس پوشیدن و رفتارت تابع انضباط خاصی است. قیافته ات اغلب محجوب بود و بر روی هم، قیافه زنی بود که ذات پاک است اما جامعه مطلقا او را به چشم یک بیگانه می نگرد. از آوردن غلط یا سهو دستور زبانی در گفت وگو خیلی بیمناک بودی چون می ترسیدی جلب توجه کنی؛ با این حال، وقتی مورد خطاب واقع شدی سرت را که پایین بود بلند کردی؛ از نگاهت نفوذ و اقتدار ساطع بود. وقتی گوینده با سؤالهای دقیق می خواست تو را به ستوه بیاورد توجوابهای آماده و حساب شده ای داشتی. به نظر می رسید که خیلی زود به اخلاق من عادت کرده ای. به عقیده من تو وجود همدلی میان خودت و کارفرمای عصبانی و عبوست را حس کردی، جین. شاهد بودم که یک برخورد مطبوع چطور به سرعت به نحو حیرت انگیزی باعث راحت تر در رفتارت می شود. وقتی غرولند میکردم تو در برابر ترشرویی من هیچگونه تعجب، ترس، رنجش یا تالمی نشان نمی دادی. مرا زیر نظر داشتی؛

صفحه 443 از 649