نام کتاب: جین ایر
آن ناامیدی شدید و لاینحل که موجب تمایل من به خود کشی شده بود پس از آن یک لحظه، از بین رفت.)
«هوای تازه ای از جانب اروپا برسطح اقیانوس می وزید و از پنجره باز به داخل اطاق می آمد: طوفان شدید شد، سیل راه افتاد، رعد و برق برخاست و، سرانجام، هوا پاک و خالص شد. در این موقع بود که تصمیمم را در ذهنم ثبت و تنظیم کردم. در اثنائی که در آن باغ باران خورده، زیر درختان نارنج که قطرات آب از آنها می چکید و در میان درختان خیس انار و آناناس قدم می زدم، و در اثنایی که سپیده دم باشکوه مناطق گرمسیر اطرافم را روشن کرده بود برای خودم دلایلی اوردم که الان برایت می گویم، جین - خوب گوش کن
چون عقل راستگو بود که در آن موقع طرف مشورت من بود و به من راه راست را نشان می داد تا آن را در پیش بگیرم.
نسیم دلپذیر اروپا در گوش برگهای باطراوت همچنان نجوا می کرد، و اقیانوس اطلس با آزادی پرشکوهش می خروشید، قلبم، که آن همه مدت خشک بود و می سوخت با آنها هماهنگ شد و خون زنده ای آن را پر کرد. وجودم اشتیاق به تجدید حیات داشت و روحم تشنه یک جرعه آب زلال و خالص بود. دیدم امید ازنو زنده شد و حس کردم تولد تازه امکان پذیرست. از میان طاق گلی که در انتهای باغ بود به دریا - که از آسمان آبی تر بود خیره شدم. حالا دنیای کهنه در پشت سر، و آینده روشن در مقابلم بود.
الرامید گفت: «برو دوباره در اروپا زندگی کن؛ در آنجا کسی نمی داند چه اسم ننگینی با خودت داری و چه بار کثیفی بردوشت حمل می کنی. می توانی دیوانه را با خودت به انگلستان ببری، او را با مراقبتها و احتیاطهای لازم تحت الحفظ در تورنفیلد نگهداری. بعد، خودت به هرجا که دلت می خواهد سفر کنی و هر پیمان ازدواج جدیدی را که دوست داری ببندی. آن زن، که اینطور به روح ریح کشیده تو ناسزا می گوید. اینطور نامت را ننگین ساخته، اینطور شرافتت را خدشه دار کرده و اینطور به جوانی تو آسیب رسانده زن تونیست. و تو هم شوهر او نیستی. مواظب باش که با توجه به وضع خاصش از او مراقبت شود. تو تمام آنچه را خداوند و انسانیت از تو انتظار داشته به انجام رسانده ای. بگذار هویت او و ارتباطش با توبه فراموشی سپرده شود. تو مکلفی که اینها را با هیچ احدی در میان

صفحه 436 از 649