نام کتاب: جین ایر
همخانه شده هرگز در اینجا نخواهد ماند و آدل بی معلم خواهد شد؛ نقشه های آینده ام مانع از این بود که آن دیوانه را به جای دیگری انتقال دهم - هر چند یک خانه قدیمی دارم به اسم فرن دین که حتی ساکت تر و دور افتاده تر از این خانه است. اگر بیم نامساعد بودن محل را نداشتم در آنجا می توانستم او را در قلب جنگل که ایمنی کافی دارد جا بدهم و خیالم را از بابت مراقبت دائمی او آسوده کنم. احتمال داشت آن دیوارهای مرطوب خیلی زودتر مرا از زحمت نگهداری اور راحت کنند، اما هر آدم شریری شرارت خاص خودش را دارد و نوع شرارت من تمایل به قتل غیرمستقیم نیست حتی قتل موجودی که بیشتر از هر کی مورد تنفرم است
ال، پنهان داشتن همسایگی آن زن دیوانه از تو مثل این بود که بچه ای را زیر درخت اوپاسن؟ بخوابانند و مثلا ردایی رویش بیندازند؛ بله، همسایگی آن روح پلید زهرآگین است و همیشه چنین بوده. اما من در خانه ثورنفیلد را خواهم بست، در جلو را میخکوب میکنم، و پنجره های پایین را با تخته می پوشانم. مواجب سالانه خانم پول را به دویست لیره افزایش خواهم داد تا در اینجا با آن عجوزه وحشتناک - یا به قول توهمسرم - زندگی کند. گریس برای پول هر زحمتی را تقبل می کند. از پسرش، که نگهبان تیمارستان گریمزبی است، خواهد خواست که در اینجا به او کمک کند تا وقتی طغیان همسرم به اوج می رسد و می خواهد موقع شب اشخاص را در حال خواب بسوزاند، یا به روی آنها کارد بکشد، آنها را گاز بگیرد تا دندانهایش به استخوان آنها برسد، و از این قبیل کارها بکند، در چنین مواقعی آن پسر کمک مادرش باشد...»
حرف او را قطع کرده گفتم «رفتار شما با آن خانم بدبخت بیرحمانه است، آقا. با نفرت و انزجار از او حرف می زنید. این خیلی ظالمانه است؛ دیوانگی او دست خودش نیست.)
- «جین، عزیز کوچولویم (تو را اینطور خطاب می کنم چون واقعة اینطور هستی تو نمی دانی راجع به چه چیزی حرف می زنی؛ بازهم درباره من . utpals - Trate . نوعی درخت بومی جاوه که شیرة زهرآلودی دارد و بومیان نوک پیکانهای خود را با آن
زهرآگین میکنندم

صفحه 425 از 649