نام کتاب: جین ایر
چطور عمل کنی؛ حرف زدن را بیفایده می دانی. تو را می شناسم؛ من کاملا مواظب خودم هستم.»
گفتم: «من نمی خواهم عملی به ضرر شما انجام بدهم.» و صدای لرزانم به من هشدار داد که باید جمله ام را کوتاه کنم و دنباله حرفمم را نگیرم.»
- تو داری نقشه میکشی که مزانه از نظر خودت بلکه از نظر من نابود کنی. تو حالا به حق می توانی بگویی که من یک مرد زن دار هستم، و چون زن دارم از من پرهیز می کنی ، دائما از سر راهم کنار می روی؛ همین الان هم از این که مرا ببوسی سرباز زدی. قصد داری با من کاملا بیگانه باشی؛ در زیر سقف این خانه فقط به عنوان معلمه آدل زندگی کنی. اگر هم کلمه دوستانه ای به تو بگویم، اگر گاهی به تو ابراز محبت کنم خواهی گفت این همان مردی است که نزدیک بود مرا معشوقه خود کند: باید در برابرش کاملا سرد و بی اعتنا باشم) و نتیجتا سرد و بی اعتنا هم خواهی شد.»
او در پاسخ، سینه ام را صاف کردم و با صراحت گفتم: «در اطراف من همه چیز تغییر کرده، آقا، پس من هم باید تغییر کنم - در این مورد هیچ شکی نیست؛ و برای هر چیز از طغیان احساسات و ستیز دائمی با افکار و خاطرات روزهای گذشته فقط یک راه وجود دارد: آدل باید معلمه چدیدی داشته باشد، آقا »
ا - «اوه، آدل به مدرسه خواهد رفت؛ ترتیب آن را قبلا داده ام؛ و علاوه براین، نمی خواهم با یادآوری خاطرات تلخ و وحشتناک خانه ثورنفیلد، این مکان نفرین شده و این خیمه عخان تو را شکنجه بدهم. در این دخمه خفت آور که روح مرده زنده نمایی را در معرض روشنایی افق باز آسمان قرار داده، در این سیاهچال با آن روح پلید واقعیش، روح بدتر از هزاران روح پلیدی که بتوان تصور کرد، بله، جین، تو در اینجا اقامت نخواهی کرد؛ من هم همینطور. از همان اول هم خطا کردم چون با این که می دانستم چه روح پلیدی در خانه ثورنفیلد ساکن است تو را به اینجا آوردم. حتی پیش از این که تو را ببینم از اهل این خانه خواستم آنچه راجع به موجود لعنتی آن می دانند به تو نگویند صرفا به این دلیل که می ترسیدم اگر معلمه آدل بداند با چه کسی ١. یکی از بنی اسرائیل که در عهد یوشع بنی به سبب دزدی اموال در شهر اریحا و پنهان کردن آنها در خیمه خود باعث شد خشم خداوند بر آن قوم نازل شود؛ به فرمان یوشع او را با آن اموال سوزانیدند. م.

صفحه 424 از 649