نام کتاب: جین ایر
الان تمام عقده های دلم را مثل گلوله های تفنگ خالی می کنم. وود کتابت را ببند و ردایت را بیرون بیاور. (خطاب به دستیار کشیش:) جان گرین تو هم از کلیسا برو؛ امروز ازدواجی صورت نخواهد گرفت. آن مرد اطاعت کرد.
آقای راچستر با گستاخی و بی پروایی به سخن خود ادامه داد: داشتن دو زن کار زشتی است! با این حال، من می خواستم یک مرد دو زنه باشم اما می بینم که تقدیر از من جلو افتاده؛ خداوند مرا از این کار باز داشته - شاید آخرین بار باشد. من در این لحظه با ابلیس چندان فرقی ندارم و برطبق اعتماد کشیشم، که اینجاست، بدون شک مستحق شدیدترین کیفرهای خداوند، حتی سزاوار آتش خاموش نشدنی و کرمهای بیمرگ هستم: نقشه من برهم خورده، آقایان! آنچه این وکیل مشاور و موکلش میگویند، صحت دارد. من زن دارم و، زنی که با او ازدواج کرده ام زنده است! تومیگویی که هرگز چیزی راجع به وجود زنی به نام خانم راچستر در آن خانه نشنیده ای، وود، اما من می توانم بگویم تا به حال چندین بار به شایعاتی راجع به وجود یک دیوانه مرموز که در آنجا تحت مراقبت شدید نگهداری می شود گوش داده ای. بعضیها آهسته در گوش تو گفته اند که آن دیوانه خواهر ناتنی نامشروع من است و بعضیها هم او را معشوقه مطرود من پنداشته اند. حالا به شما اعلام میکنم که او همسرم است که پانزده سال قبل با او ازدواج کرده ام. اسمش برتا میسن و خواهر این شخص شخیص است که با بدن لرزان و صورت رنگ پریده اش به شما نشان می دهد که انسان گاهی چقدر پردل و جرأت می شود؟ راحت باش، دیک! اصلا از من نترس! - هر چند همین چند لحظه قبل نزدیک بود روی زنی مثل تو دست بلند کنم. برتا میسن دیوانه است، و اعضای خانواده اش هم همینطورند؛ سه نسل ابله و دیوانه ! مادرش، که یکی از بومیان سفیدپوست مستعمرات بود هم دیوانه و هم میخواره بود! البته این را بعد از ازدواج با دخترش فهمیدم چون پیش از ازدواج چیزی از اسرار خانوادگیشان را بروز نمی دادند. برتا، مثل یک بچه وظیفه شناس، در این دو صفت المثنای مادرش بود. من صاحب یک همسر جذاب شده بودم: پاک و خالص، عاقل و میانه رو! حالا می توانید پیش خودتان مجسم کنید که چقدر خوشبخت بودم و
۱۰۲شاره به پاره ای از اوصاف دوزخ است که در کتاب مقدس آمده_م

صفحه 412 از 649