نام کتاب: جین ایر
از آن شخص مزاحم پرسید: «شما کی هستید؟» - «اسمم بریگز است، مشاور حقوقی، خیابان....، لندن.» - «و با اطمینان زنی را به ریش من می بندید؟ »
- (نه، فقط وجود بانو همسرتان را به یاد شما می آورم، آقا، همسری که اگر شما او را به رسمیت نمی شناسید اما قانون می شناسد.»
- «لطف کنید و مشخصات او را به من بگویید: اسمش، اسم پدر و مادرش و محل زندگیش.
آقای بریگز گفت: «حتما.» بعد کاغذی از جیب خود بیرون آورد و با لحنی رسمی و تودماغی خواند: «بدین وسیله مؤکدا اعلام می دارم و می توانم به اثبات برسانم که در بیستم اکتبر سال ... میلادی (تاریخ مربوط به پانزده سال قبل از وقوع این ماجرا) آقای ادوارد فرفاکس راچستر ساکن خانه ثورنفیلد و خانه اربابی فرن دین واقع در... شر، انگلستان با خواهرم ازدواج کرد. نام خواهرم برنا آنتونیه تامیسن، دختر جوناس میسن تاجر و آنتونیه تا، از بومیان مستعمرات، است. عقد در کلیسای... واقع در اسپنیش تاون، انجام گرفت، و سابقه این ازدواجرا، که اکنون یک نسخه از آن در اختیار من است، می توان در دفتر ثبت آن کلیسا ملاحظه کرد. امضاء: ریچارد میسن»)
- «این مدرک، به فرض صحت داشتن، ممکن است ازدواج مرا ثابت کنید اما ثابت نمی کند شخص موردنظر که در آن همسر من دانسته شده هنوز زنده باشد.»
وکیل جواب داد سه ماه قبل زنده بوده.» - «این را از کجا می دانید؟ »
- برای اثبات این امر شاهدی دارم که شهادت او را حتی شما آقا، مشکل بتوانید رد کنید.»
- شاهد را معرفی کنید والا شرتان را کم کنید.»
- «او را معرفی میکنم؛ در محل حاضرست: آقای میسن، لطفا جلو بیایید.»
آقای راچستر، با شنیدن این نام دندانهای خود را به هم فشرد و تشنج
1- Ferndean

صفحه 410 از 649