دور کمرم انداخت. با هیجان گفت: «خدا را شکر که اگر دیشب واقعه بدی در نزدیکی تو اتفاق افتاده فقط به توری سرت آسیب رسانده و نه به خود تو. اوه، فکرش را بکن که چه چیزی ممکن بود اتفاق بیفتد!»
نفسش به شماره افتاد، مرا چنان به خودش چسبانده بود که به سختی می توانستم نفس بکشم. بعد از چند دقیقه سکوت با خوشحالی ادامه داد: «خوب، جنت، حالا همه چیز را درباره آنچه دیدی برایت توضیح می دهم : آنچه دیدی نصفش رؤیا و نصفش واقعیت بود. یک زن وارد اطاقت شد، در این مورد شک ندارم و آن زن گریس پول بود یعنی قاعدتا باید او بوده باشد. تو خودت اسم او را گذاشتی موجود عجیب.. بیجهت نیست که چنین اسمی به او داده ای؛ این را از روی آنچه برسر من آورد و کاری که با میسن کرد فهمیدی؟ تو در یک حالت خواب و بیداری متوجه ورود او به اطاق و
کارهایش شدی اما چون در یک حالت عادی نبودی، یعنی تب و تقریبا سرسام داشتی، قیافه یک جن را به او نسبت می دهی که با قیافه خودش تفاوت دارد؛ موی بلند ژولیده، صورت نیره متورم و قامت خیلی کشیده نتیجه تصور تو بوده، نتیجه کابوس بوده. اما پاره کردن تور سر از روی خشم واقعیت داشته، و این کار اوست. می دانم که می خواهی بپرسی چرا چنین زنی را در خانه ام نگه می دارم. وقتی ازدواج کردیم یک روزی علتش را به تو خواهم گفت اما نه حالا. قانع شدی، جین؟ آیا راه حل من برای این راز را می پذیری
نکر کردم، و در حقیقت به نظرم رسید که تنها راه ممکن همین باشد. قانع که نشدم اما برای خوشحالی او سعی کردم اینطور به نظر برسم؛ مسلمة احساس آسودگی می کرد. بنابراین با لبخندی حاکی از رضایت خاطر به او جواب دادم. در این موقع چون مدتی از ساعت یک بعد از نیمه شب گذشته بود آماده شدم او را ترک کنم.
در حالی که شمع خود را برای رفتن روشن میکردم پرسید: «مگر سوفی با آدل در دایه خانه نمی خوابد؟»
- «بله، آقا .» - «در تختخواب کوچک آدل جای کافی برای تو هست. امشب باید
نفسش به شماره افتاد، مرا چنان به خودش چسبانده بود که به سختی می توانستم نفس بکشم. بعد از چند دقیقه سکوت با خوشحالی ادامه داد: «خوب، جنت، حالا همه چیز را درباره آنچه دیدی برایت توضیح می دهم : آنچه دیدی نصفش رؤیا و نصفش واقعیت بود. یک زن وارد اطاقت شد، در این مورد شک ندارم و آن زن گریس پول بود یعنی قاعدتا باید او بوده باشد. تو خودت اسم او را گذاشتی موجود عجیب.. بیجهت نیست که چنین اسمی به او داده ای؛ این را از روی آنچه برسر من آورد و کاری که با میسن کرد فهمیدی؟ تو در یک حالت خواب و بیداری متوجه ورود او به اطاق و
کارهایش شدی اما چون در یک حالت عادی نبودی، یعنی تب و تقریبا سرسام داشتی، قیافه یک جن را به او نسبت می دهی که با قیافه خودش تفاوت دارد؛ موی بلند ژولیده، صورت نیره متورم و قامت خیلی کشیده نتیجه تصور تو بوده، نتیجه کابوس بوده. اما پاره کردن تور سر از روی خشم واقعیت داشته، و این کار اوست. می دانم که می خواهی بپرسی چرا چنین زنی را در خانه ام نگه می دارم. وقتی ازدواج کردیم یک روزی علتش را به تو خواهم گفت اما نه حالا. قانع شدی، جین؟ آیا راه حل من برای این راز را می پذیری
نکر کردم، و در حقیقت به نظرم رسید که تنها راه ممکن همین باشد. قانع که نشدم اما برای خوشحالی او سعی کردم اینطور به نظر برسم؛ مسلمة احساس آسودگی می کرد. بنابراین با لبخندی حاکی از رضایت خاطر به او جواب دادم. در این موقع چون مدتی از ساعت یک بعد از نیمه شب گذشته بود آماده شدم او را ترک کنم.
در حالی که شمع خود را برای رفتن روشن میکردم پرسید: «مگر سوفی با آدل در دایه خانه نمی خوابد؟»
- «بله، آقا .» - «در تختخواب کوچک آدل جای کافی برای تو هست. امشب باید