نام کتاب: جین ایر
هیچکس دیگری در این باره حرف نزنم. حالا به من بگویید، آقا، آن زن کی بود و چکار داشت؟»
- مخلوق یک مغز بیش از اندازه تحریک شده بود. از این جهت هیچ شکی ندارم. باید خیلی از تومواظبت کنم، گنج من. اعصابی مثل اعصاب تو ظریفتر از این هستند که تو بتوانی از چنین گرفتاریهایی در امان باشی .))
- «به شما اطمینان می دهم، آقا، که اعصاب من نقصی ندارند؛ آن موجود واقعیت داشت. این ماجرا واقعا اتفاق افتاد. »
- «و خوابهای قبلیت، آیا آنها هم واقعیت داشتند؟ آیا خانه ثورنفیلد یک ویرانه است؟ آیا موانع شکست ناپذیری مرا از تو جدا کرده؟ آیا تو را بدون یک قطره اشگ، بدون یک بوسه و بدون یک کلمه حرف گذاشته ام و رفته ام؟» ا - «هنوز نه.)
- «آیا خیال چنین کاری دارم؟ ببین، حالا روز شروع شده و ما می خواهیم همین امروز طوری به هم پیوندیم که هرگز جدا نشویم، و وقتی با هم یکی شدیم دیگر این ترسهای موهوم هیچوقت پیش نخواهد آمد؛ این را به تو قول می دهم و تضمین میکنم.»
ا - «ترسهای موهوم، آقا! ای کاش می توانستم عقیده پیدا کنم که آنها اینطور هستند. حالا که شما حتی نمی توانید راز آن موجود وحشتناک را برای من توضیح بدهید بیشتر از قبل چنین آرزویی دارم .»
ا - «و چون من نمی توانم چنین کاری کنم باید یک موجود غیرواقعی بوده باشد، جین . » ا - «اما، آقا، امروز صبح که از رختخواب برخاستم همین را به خودم گفتم؛ به اطراف خودم در اطاق نگاه کردم تا با دیدن حالت عادی و خوشحال کننده هر یک از چیزهای آشنا در روشنایی کامل روز جرأت پیدا کنم و خاطرم آسوده بشود اما آنجا روی فرش چیزی را دیدم که اساس فرض مرا برهم ریخت: تور مرم را دیدم که از بالا تا پایین دو پاره شده بود!»
حس کردم آقای راچستر یکه خورد و لرزید. به سرعت دستهایش را

صفحه 402 از 649