نام کتاب: جین ایر
است که تو با من زندگی کنی ! مرگ برای کسی مثل تو نیست.»
- در حقیقت هست. من همانقدر حق دارم در زمان مقدر بمیرم که شما حق دارید، اما باید در انتظار آن بمانم و نه این که مثل یک ساتی برای مردن عجله کنم. »
- «آیا ممکن است این فکر خود خواهانه مرا ببخشی، و بخشش خودت را با یک بوسه آشتی ثابت کنی؟
- «نه، ترجیح می دهم از من عذرخواهی شود.»
شنیدم که مرا «موجود کوچک سختگیر» خطاب کرد، و گفت: اگر جز تو هرزن دیگری بود بعد از شنیدن چنین قطعه ای که در تحسین او خوانده ام دلش برای وصل یک ذره می شد. »
با قاطعیت به او گفتم که من طبیعتا خشن هستم - خیلی خشن، و غالبا مرا به همین حال خواهد دید و، علاوه براین، عزم خود را جزم کرده ام که قبل از انقضای چهار هفته آینده جنبه های عاری از لطافت شخصیتم را به او نشان دهم، باید کاملا بداند به چه نوع معامله ای دست زده چون هنوز وقت هست که از تصمیم خود منصرف شود
- «آیا ساکت می شوی، و یا عاقلانه حرف می زنی؟»
- «اگر شما مایل باشید ساکت می شوم؛ و اما عاقلانه حرف زدن، معتقدم که حرفهایم عاقلانه است.)
از رده شده بود؛ چند بار آه کشید. در دل گفتم: ((بسیار خوب، تو اگر دلت می خواهد رنجیده و خشمگین شو و بیقرار باش؛ اما من یقین دارم این بهترین روشی است که باید در برابر تو پیش بگیرم. تو را بیش از آنچه بتوان با کلمات بیان کرد دوست دارم اما خودم را اسیر احساسات مبتذل نخواهم کرد و با این سوزن هشدار دهنده پاسخهای آماده، ظریف و هوشمندانه تو را هم از رفتن به لبه پرتگاه نجات خواهم داد. علاوه براینها، به کمک نوک تیز این سوزن فاصله میان تو و خودم را حفظ می کنم و این کاملا به سود هر دوی ما خواهد بود.)
به هر حال، او را سخت برسر خشم آوردم؛ آن وقت، بعد از آن که ۸. زن هندی که پس از مرگ شوهرش خود را روی جنازه او می سوزاند.

صفحه 386 از 649