نام کتاب: جین ایر
و هر چند الهه پرغرور نفرت ضربه ها وارد آورد،
حقیقت سدی فراپیش من نهد، قدرت ستم پیشه، خشمگین و چین برجبین افکنده، بر دشمنی ابدی خود با من سوگند یاد کند.
محبوبم با ایمانی خالصانه، دست کوچک خود را در دست من نهاده؛ و ما پیمان می سپریم که با رشته مقدس زناشویی دو روح در یک بدن باشیم.
محبوبم با مهر بوسه ای که برلبانم نهاده سوگند یاد کرده که با من بزید - با من بمیرد؛ سرانجام، به سعادتی ناگفتنی رسیده ام : همچنان که عاشقم معشوق هم هستم.
برخاست و به طرف آمد. دیدم چهره اش یکپارچه برافروخته، چشمان درشت شاهین مانندش می درخشد و تمایل شدید نسبت به من از تمام وجناتش هویداست. یک لحظه خود را عقب کشیدم، بعد برجای خود ایستادم. قیافه آرام و ظاهر بیباک، هیچکدام از اینها را نداشتم، و از این جهت خود را در خطر می دانستم. بایست سلاحی برای دفاع آماده میکردم؛ زبانم را به کار گرفتم؛ وقتی به من نزدیک شد با لحن خشنی از او پرسیدم: «حالا با کی خیال دارید ازدواج کنید؟»
- «این سؤال عجیبی است که جین عزیزم از من می پرسد.»
- «راستی ! من آن را یک سؤال بسیار عادی و لازم می دانم؛ شما در این قطعه شعر از همسر آینده تان که حاضر خواهد بود با شما بمیرد حرف زدید. منظورتان از این عقیده که مخصوص بت پرستان است، چیست ؟ من قصد ندارم که با شما بمیرم.)
- «اوه، تمام آنچه آرزو دارم و تمام آنچه با دعا طلب میکنم این

صفحه 385 از 649