نام کتاب: جین ایر
آماده نشان دادن آن بود، نداشتم اما این دفعه بنابر مصلحت آن را هم ارضا کردم و هم برانگیختم.
- «پس باید با پیانو با من همکاری کنی، جین .» - «بسیار خوب آقا. سعی خواهم کرد.»
واقعا سعی کردم اما فورا مرا از روی چهار پایه کنار زد و به من ناشی کوچولو» خطاب کرد. بعد ازان که بدون رعایت نزاکت مرا کنار زد (و من دقیقا همین را می خواستم ) جایم را گرفت و هماهنگ با آواز خود، به نواختن پیانو پرداخت. می توانست پیانو بزند و همزمان با آن بخواند. خود را به سرعت به کنار صندلی کنار پنجره رساندم. در اثنائی که من در آنجا نشسته به درختان آرام و علفزار تیره نظر دوخته بودم قطعه شعری که با لحنی آرام و دلپذیر خوانده می شد در آن هوای لطیف طنین می افکند:
صادقانه ترین عشقی که قلب، همواره در ژرفنای برافروخته خود حس کرده هستی را با آهنگی پرشتاب در رگها جاری می ساخت.
ا
آمدنش. امید هر روزه من بود، و جدایی از او رنج هر روزه ام ؛ بخت که از شتاب گامهای او میکاست راه را بر جریان هستی در رگهایم بسته بود.
در خواب دیدم که عاشق و معشوق بودن سعادتی ناگفتنی است؛ پس، بی پروا و مشتاق، آن را مقصد حیات خود گرفتم.
اما آنچه میان من و او جدایی افکنده بود فضایی بود بس گسترده و بی روگاه،

صفحه 383 از 649