نام کتاب: جین ایر
- «راستی! خیلی ببخشید، آقا. محروم نخواهم شد. بله، طبق معمول به آن کار ادامه خواهم داد. در طول مدت روز مثل گذشته همچنان از سرراه شما کنار خواهم بود. اگر مایل به دیدنم باشید می توانید غروبها به دنبالم بفرستید آن وقت خواهم آمد، و نه مواقع دیگر.»
- «الان با این همه، به قول آدل ، « pour me donner un contenance » متأسفانه، نه جعبه سیگارم
همراهم هست و نه انفیه دانم. اما گوش کن (آهسته) حالا نوبت توست، جبار کوچولو، اما نوبت من هم خواهد رسید؛ وقتی، بنابر فلسفه بگیر و نگهداری کام در چنگ خودم گرفتمت کافی است که مجاز می گویم تو را با زنجیری مثل این روی زنجیر ساعتش دست کشید) به بند بکشم. بله، کوچولوی قشنگ، آن وقت تو را به سینه ام خواهم چسباند تا مبادا به جواهرم خراش وارد کنم.»
این را موقعی گفت که داشت به من کمک می کرد از کالسکه پیاده شوم. بعد از این که آدل را هم پیاده کرد من وارد عمارت شدم و با خوشحالی راه طبقه بالا را در پیش گرفتم.
. و سرشب، طبق معمول، مرا نزد خود فرا خواند. برای او کاری در نظر گرفته بودم تا نگذارم وقتمان همه اش صرف گفت وگوی خصوصی شود . صدای خوب او را فراموش نکرده بودم؛ می دانستم دوست دارد آواز بخواند - خوانندگان خوب عموما اینطورند. خودم خواننده نبودم و بنابر نظر مشکل پسند او موسیقی هم نمی دانستم اما وقتی یک قطعه خوب اجرا می شد دوست داشتم گوش کنم. هنوز هوای تاریک و روش شامگاه، آن لحظات خیال انگیز، پرچم آبی پرستاره خود را بر فراز سر جهانیان برنفراشته بود که من برخاستم، در پیانو را باز کردم و از او خواستم به نام سعادت جاودانی برایم آوازی بخواند. به من گفت که یک جادوگر بلهوس هستم، و او ترجیح می دهد یک وقت دیگر بخواند اما من گفتم هیچ زمانی مناسبتر از حال نیست.
پرسید: «آیا از صدای من خوشت می آید؟ »
گفتم: «خیلی زیاد. به علاقه ای به تحمل خودپسندی او، که همیشه ۷. برای آنکه خودم را نشان بدهم،

صفحه 382 از 649