اینطور که می بینم می خواهی شرایط خاصی پیشنهاد کنی، چه شرایطی داری ؟
- «طین فقط یک فکر راحت می خواهم، آقا، و نه فکری که در اثر تراکم وظایف گوناگون پریشان شده باشد. حرفهاتان درباره سه لین وارن و الماسها و شالهای کشمیری را که به او دادید یادتان می آید؟ من سه لین وارن انگلیسی شما نخواهم شد. همچنان معلمه آدل خواهم بود و به این وسیله خوراک و مسکن و علاوه بر آن سالی سی لیره خواهم داشت. با آن پول ، قفسه لباسهایم را پر از لباس خواهم کرد، و چیز دیگری از شما نخواهم خواست جز.... » ا - «بله، جز چی؟»
- «احترام شما. و اگر من هم متقابلا احترام خودم را به شما بدهم دیگر مدیون هم نخواهیم بود.) و گفت: «بسیار خوب، من نمی توانم در این شتابزدگی دور از احیتاط و غرور ذاتی خالص با تو برابری کنم.» در این موقع داشتیم به ثورنفیلد نزدیک می شدیم. وقتی از دروازه به داخل رفتیم پرسید: «میل داری امروز باهم غذا بخوریم؟»
- «نه، متشکرم، آقا .» . - «آیا می توانم بپرسم چرا (نه، متشکرم)؟» | . - «تا حالا هیچوقت با شما غذا نخورده ام، آقا، و حالا هم دلیلی برای این کار نمی بینم تا وقتی که...)
- تا وقتی که چی؟ مثل این که از جملات ناتمام خوشت می آید؟» |
- «تا وقتی که دیگر نتوانم تنها غذا بخورم.» | ا - «آیا تصور می کنی من مثل یک نره دیویا غول غذا می خورم که تو از همخوراک شدن با من هراس داری؟»
-- « اصلا چنین چیزی به فکر من نرسیده بود، آقا، اما می خواهم یک ماه دیگر به همین روال معمول گذشته ادامه بدهم. »
- «فورا از مواجب معلمیت محروم خواهی شد.»
- «طین فقط یک فکر راحت می خواهم، آقا، و نه فکری که در اثر تراکم وظایف گوناگون پریشان شده باشد. حرفهاتان درباره سه لین وارن و الماسها و شالهای کشمیری را که به او دادید یادتان می آید؟ من سه لین وارن انگلیسی شما نخواهم شد. همچنان معلمه آدل خواهم بود و به این وسیله خوراک و مسکن و علاوه بر آن سالی سی لیره خواهم داشت. با آن پول ، قفسه لباسهایم را پر از لباس خواهم کرد، و چیز دیگری از شما نخواهم خواست جز.... » ا - «بله، جز چی؟»
- «احترام شما. و اگر من هم متقابلا احترام خودم را به شما بدهم دیگر مدیون هم نخواهیم بود.) و گفت: «بسیار خوب، من نمی توانم در این شتابزدگی دور از احیتاط و غرور ذاتی خالص با تو برابری کنم.» در این موقع داشتیم به ثورنفیلد نزدیک می شدیم. وقتی از دروازه به داخل رفتیم پرسید: «میل داری امروز باهم غذا بخوریم؟»
- «نه، متشکرم، آقا .» . - «آیا می توانم بپرسم چرا (نه، متشکرم)؟» | . - «تا حالا هیچوقت با شما غذا نخورده ام، آقا، و حالا هم دلیلی برای این کار نمی بینم تا وقتی که...)
- تا وقتی که چی؟ مثل این که از جملات ناتمام خوشت می آید؟» |
- «تا وقتی که دیگر نتوانم تنها غذا بخورم.» | ا - «آیا تصور می کنی من مثل یک نره دیویا غول غذا می خورم که تو از همخوراک شدن با من هراس داری؟»
-- « اصلا چنین چیزی به فکر من نرسیده بود، آقا، اما می خواهم یک ماه دیگر به همین روال معمول گذشته ادامه بدهم. »
- «فورا از مواجب معلمیت محروم خواهی شد.»