نام کتاب: جین ایر
ابریشمی خاکستری صدفی برای خودت بدهی لباس بدوزند، و همینطور می توانی از پارچه اطلس مشکی چندین جلیقه تهیه کنی)» | و با دهان بسته خندید. دستهای خود را به هم مالید و با خوشحالی گفت: «اوه، دیدن او و شنیدن صدایش چقدر عالی است؟ آیا او خودش است؟ آیا تند و بامزه نیست؟ من این دختر ریزه جثه انگلیسی را با تمام بانوان حرم بزرگ سلاطین عثمانی سد با آن زنان چشم آهویی، پریوش و از این قبیل- عوض نمیکنم .
اشاره او به شرق باردیگر مرا برآشفت. گفتم: «حاضر نیستم حتی سرسوزنی حرف شما را در مورد اهل حرمسرا شدن خودم بپذیرم. بنابراین مرا با آنها برابر ندانید. اگر هوس این نوع زنها را دارید بیدرنگ راهی بازار استانبول بشوید، آقا، و با مقداری پول از پس اندازتان که در اینجا نتوانستید آن را به طور دلخواه خرج کنید، برده بخرید »
- در موقعی که من سرگرم معامله دهها تن گوشت و صدها زن سیاه چشم هستم تو چکار خواهی کرد، جنت؟
- من هم خودم را برای این مأموریت آماده میکنم که به میان برده ها (و از جمله زنان حرمسرای شما) بروم و آزادی را تبلیغ کنم. اجازه ورود به آنجا را به دست خواهم آورد تا آنها را به شورش وادارم. و شما، آقای که یک اصیلزاده متمول هستید، در یک چشم برهم زدن خود را اسیر دست مرا خواهید یافت؛ و من، به سهم خودم، موافق آزاد شدن شما نخواهم بود مگر این که منشوری را امضا کنید، و آن آزادیخواهانه ترین منشوری خواهد بود که استبداد تاکنون با آن رو به رو شده . »
- «هن راضی خواهم بود که اسیر تو باشم، جین .»
سے اگر با چنین نگاهی از من درخواست ترحم کنید من رحم نخواهم کرد، آقای راچستر. تا وقتی اینطور نگاه میکنید من مطمئن خواهم بود که هر منشوری را که احتمالا تحت اجبارپذیرید اولین کار شما پس از آزادی زیر پا گذاشتن شرایط آن خواهد بود. »
- «راستی، چه خیالی به سرداری، جین؟ می ترسم مرا مجبور کنی که بعد از مراسم کلیسا فقط به برگزاری مراسم خصوصی عروسی اکتفا کنم.

صفحه 380 از 649