نام کتاب: جین ایر
شما او را گرسنه خواهید گذاشت.»
- برای خوراک صبح و شام او گزانگبین جمع آوری می کنم ؛ جلگه ها و دامنه تپه های ماه پوشیده از این گیاه است، آدل .»
- «اگر بخواهد خودش را گرم کند آتش از کجا گیر می آورد؟ »
- «از کوههای ماه همیشه آتش بیرون می زند؛ وقتی سردش بشود او را بالای قله یکی از کوهها می برم و او را لب دهانه آتشفشان می گذارم .»
Oh, qu'elle y sera mal; peu comfortable!” ”
وقتی لباسهایش کهنه شد چکار می کند؛ از کجا لباس نو می آورد؟ »
آقای راچستر اعتراف کرد که نمی تواند جواب دهد. گفت: «هوم !» بعد گفت: «اگر تو بودی چکار میکردی، آدل. مغزت را به کار بینداز. آیا فکر میکنی که با یک قطعه ابر سفید یا میخکی بتوان لباس تهیه کرد؟ یا مثلا می شود برای روسری یک تکه از رنگین کمان را به اندازه کافی برید؟ »
آدل بعد از این که مدتی به فکر فرو رفت اینطور نتیجه گرفت که: «خیلی بهترست همین جا که هست بماند. علاوه بر این، در آنجا از زندگی کردن فقط با شما خسته خواهد شد. من اگر به جای مادموازل بودم هیچوقت راضی نمی شدم با شما به آنجا بروم.»
- «او راضی شده است، و بر سر قولش هم هست.»|
- «اما شما نمی توانید او را به آنجا ببرید؛ تا ماه جاده ای کشیده نشده، همه اش آسمان است؛ نه شما می توانید پرواز کنید و نه او.»
- به آن تپه نگاه کن، آدل. . .
در این موقع ما از دروازۂ ثورنفیلد خارج شده و روی آن جاده صاف به طرف میلکوت می رفتیم. در اثر بارانهای شدید خاک جاده کاملا نشست کرده بود؛ پرچینهای کوتاه و درختان بلند مخصوص ساختن الوار که باران آنها را شسته و طراوت بخشیده بود در دو طرف آن به رنگ سبز روشن دیده می شدند.
- «آدل، دو هفته قبل یک روز نزدیکیهای غروب (غروب همان
لا 1
۲. آه! آنجا چقدر بد و عذاب آور است؟

صفحه 376 از 649