دیشب را فراموش نمی کنم که برضد سرنوشت شوریده بودی و ادعا داشتی که مقام اجتماعیت با من برابرست. در آن مهتاب خنک چه قیافه برافروخته ای پیدا کرده بودی! بله، جنت. ضمنا این تو بودی که باعث شدی من پیشنهاد ازدواج بدهم.»
ا - «درست است، من بودم. اگر مایل باشید، به موضوع صحبتمان برگردیم، آقا، دوشیزه اینگرام ؟ »
- بله، موضوع ازدواج با دوشیزه اینگرام را عمدا پیش کشیدم چون همانطور که خودم به تو عشق شدیدی دارم می خواستم تو را هم شدید عاشق خودم کنم، و می دانستم برای این که به منظورم برسم تحریک حسادت تو بهترین وسیله ای است که می توانم از آن استفاده کنم .
- دعالی ! حالا شما کوچک شدید؛ حتی ذره ای هم از نوک انگشت من بزرگتر نیستید. عمل کردن با این روش واقعا شرم آور و اهانت جنجال برانگیزی بود. آیا به احساسات دوشیزه اینگرام هیچ فکر نکردید، آقا؟)
- احساسات او در یک چیز خلاصه می شود: غرور، و علاج آن خواری است. آیا حسادت کردی، جین ؟)»
ا - «مهم نیست، آقای راچستر. دانستن این موضوع به هیچ وجه برای شما جالب نخواهد بود. یک بار دیگر راستش را به من بگویید. آیا گمان می کنید که دوشیزه اینگرام از خیانتی که به عشق او کرده اید ناراحت نخواهد شد؟ آیا احساس نخواهد کرد که به حال خودش رها شده و او را فراموش کرده اید؟
- غیر ممکن است! وقتی به تو گفتم که، برعکس، او مرا رها کرد قضیه به این صورت بود که فکر ثروتمند نبودن من آتش عشقش به مرا در یک لحظه سرد و، یا بهتر بگویم، خاموش کرد)»
- «شما ذهن عجیب و مبتکری دارید، آقای راچستر، و متأسفانه اصول اخلاقی شما از بعضی جهات غیرعادی هستند.»
- «اصول اخلاقی من هیچگاه حساب شده نبوده اند، جین، و به همین علت دقیق نبودن ممکن است کمی انحراف پیدا کرده باشند.»
- ایکبار دیگر جدا از شما می خواهم به من بگویید که آیا این لطف
ا - «درست است، من بودم. اگر مایل باشید، به موضوع صحبتمان برگردیم، آقا، دوشیزه اینگرام ؟ »
- بله، موضوع ازدواج با دوشیزه اینگرام را عمدا پیش کشیدم چون همانطور که خودم به تو عشق شدیدی دارم می خواستم تو را هم شدید عاشق خودم کنم، و می دانستم برای این که به منظورم برسم تحریک حسادت تو بهترین وسیله ای است که می توانم از آن استفاده کنم .
- دعالی ! حالا شما کوچک شدید؛ حتی ذره ای هم از نوک انگشت من بزرگتر نیستید. عمل کردن با این روش واقعا شرم آور و اهانت جنجال برانگیزی بود. آیا به احساسات دوشیزه اینگرام هیچ فکر نکردید، آقا؟)
- احساسات او در یک چیز خلاصه می شود: غرور، و علاج آن خواری است. آیا حسادت کردی، جین ؟)»
ا - «مهم نیست، آقای راچستر. دانستن این موضوع به هیچ وجه برای شما جالب نخواهد بود. یک بار دیگر راستش را به من بگویید. آیا گمان می کنید که دوشیزه اینگرام از خیانتی که به عشق او کرده اید ناراحت نخواهد شد؟ آیا احساس نخواهد کرد که به حال خودش رها شده و او را فراموش کرده اید؟
- غیر ممکن است! وقتی به تو گفتم که، برعکس، او مرا رها کرد قضیه به این صورت بود که فکر ثروتمند نبودن من آتش عشقش به مرا در یک لحظه سرد و، یا بهتر بگویم، خاموش کرد)»
- «شما ذهن عجیب و مبتکری دارید، آقای راچستر، و متأسفانه اصول اخلاقی شما از بعضی جهات غیرعادی هستند.»
- «اصول اخلاقی من هیچگاه حساب شده نبوده اند، جین، و به همین علت دقیق نبودن ممکن است کمی انحراف پیدا کرده باشند.»
- ایکبار دیگر جدا از شما می خواهم به من بگویید که آیا این لطف