- «حرف بزن! اما اگر فقط مرا نگاه کنی و با آن قیافه ات لبخند بزنی قسم می خورم به عملی دست بزنم که خودم نمی دانم چیست، و ممکن است کار احمقانه ای باشد.)
ا - «خیالتان راحت باشد، آقا. آنچه از شما می خواهم این است که دنبال جواهر نفرستید و تاج گل به سرم نزنید؛ به جای این کار می توانید آن دستمال جیبی خودتان را بدهید گلابتون دوزی کنند »
بله، می توانم « طلای خالص را مطلا کنم». این را می دانم؛ درخواست شما، به موقع، برآورده خواهد شد. دستوری را که برای بانکدارم فرستاده ام لغو خواهم کرد. اما تو هنوز چیزی از من نخواسته ای؛ آنچه خواستی این بود که هدیه ای را از من نپذیری. باز هم فکر کن. ا - «خوب، آقا، پس در این صورت لطف کنید و به این سؤال کنجکاوانه من جواب بدهید؛ البته این سؤال از یک جهت شاید ناراحت کننده باشد.»
و به نظر رسید که مضطرب شده. با عجله گفت: «چی؟ چی؟ سؤال کنجکاوانه خطرناک است. این را باید بدانی که من تعهد نکرده ام به هر سؤالی جواب بدهم...)
- «اما جواب دادن به این سؤال نمی تواند خطرناک باشد، آقا.»|
- بگو ببینم چیست، جین. اما دلم می خواهد به جای طرح این سؤال که شاید مربوط به یک راز باشد از من بخواهی که نصف ثروتم را به تو بدهم )
- انه خشایارشاه! نصف ثروت شما را می خواهم چکار کنم. آیا گمان می کنید من یک یهودی رباخوارم که می خواهم در خرید و فروش املاک سرمایه گذاری کنم؟ به جای این ترجیح می دهم که مورد اعتماد کامل شما قرار بگیرم. اگر مرا در قلبتان راه داده باشید حتما به من اعتماد کامل خواهید داشت؟ »
- «من با کمال میل در هر چیزی که ارزشش را داشته باشد به تو اعتماد کامل خواهم داشت. جین، اما به خاطر خدا چیزی نخواه که بار بیفایده ای بردوش خودت باشد! خواهان زهر نباش؛ بیجهت چیزی آرزو نکن
ا - «خیالتان راحت باشد، آقا. آنچه از شما می خواهم این است که دنبال جواهر نفرستید و تاج گل به سرم نزنید؛ به جای این کار می توانید آن دستمال جیبی خودتان را بدهید گلابتون دوزی کنند »
بله، می توانم « طلای خالص را مطلا کنم». این را می دانم؛ درخواست شما، به موقع، برآورده خواهد شد. دستوری را که برای بانکدارم فرستاده ام لغو خواهم کرد. اما تو هنوز چیزی از من نخواسته ای؛ آنچه خواستی این بود که هدیه ای را از من نپذیری. باز هم فکر کن. ا - «خوب، آقا، پس در این صورت لطف کنید و به این سؤال کنجکاوانه من جواب بدهید؛ البته این سؤال از یک جهت شاید ناراحت کننده باشد.»
و به نظر رسید که مضطرب شده. با عجله گفت: «چی؟ چی؟ سؤال کنجکاوانه خطرناک است. این را باید بدانی که من تعهد نکرده ام به هر سؤالی جواب بدهم...)
- «اما جواب دادن به این سؤال نمی تواند خطرناک باشد، آقا.»|
- بگو ببینم چیست، جین. اما دلم می خواهد به جای طرح این سؤال که شاید مربوط به یک راز باشد از من بخواهی که نصف ثروتم را به تو بدهم )
- انه خشایارشاه! نصف ثروت شما را می خواهم چکار کنم. آیا گمان می کنید من یک یهودی رباخوارم که می خواهم در خرید و فروش املاک سرمایه گذاری کنم؟ به جای این ترجیح می دهم که مورد اعتماد کامل شما قرار بگیرم. اگر مرا در قلبتان راه داده باشید حتما به من اعتماد کامل خواهید داشت؟ »
- «من با کمال میل در هر چیزی که ارزشش را داشته باشد به تو اعتماد کامل خواهم داشت. جین، اما به خاطر خدا چیزی نخواه که بار بیفایده ای بردوش خودت باشد! خواهان زهر نباش؛ بیجهت چیزی آرزو نکن