نام کتاب: جین ایر
سال قبل وقتی از اروپا برمیگشتم مثل همراهان خود نیمه دیوانه ، پراز انزجار، نفرت و خشم بودم؛ اما حالا بار دیگر، شفا یافته و تطهیر شده، با فرشته ای که تسلی بخش من است از آنجا دیدن خواهم کرد.)
از این نسبتی که به من می داد به خنده افتادم. گفتم : «من فرشته نیستم، و تا دم مرگ هم فرشته نخواهم بود؛ خودم خواهم بود. آقای راچستر، شما نباید هیچ جنبه ملکوتیئی در وجود من انتظار داشته باشید یا چنان صورتی از من برای خودتان بسازید - چون چنین چیزهایی در من نخواهید یافت و من هم چیزی را که به هیچ وجه انتظارش را ندارم در شما پیدا نخواهم کرد.»
- « از من چه انتظاری داری؟»
- شما مدت کوتاهی همینطور که الان هستید خواهید بود، بله، فقط مدت کوتاهی . بعد سرد خواهید شد. پس از آن، دمدمی مزاج خواهید بود و بعد هم بدخلق وعبوس خواهید شد. من مجبور خواهم بود خیلی تلاش کنم تا از من خوشنود باشید. اما وقتی خوب با من انس گرفتید شاید دوباره از من خوشتان بیاید (می گویم خوشتان بیاید و نمی گویم مرا دوست داشته باشید). تصور من این است که عشق شما به مدت شش ماه یا کمتر این شدت را خواهد داشت. در کتابهایی که نویسندگان آنها مرد بوده اند این زمان را حداکثر مدتی می دانند که عشق شوهر به همسر خود در اوج است. بله، من امیدوارم که بعد از گذشت این مدت به عنوان یک دوست و همصحبت هیچگاه در چشم ارباب عزیزم کام خسته کننده نباشم.)
- خسته کننده! با همه اینها از تو خوشم می آید! فکر میکنم باز هم از تو خوشم بیاید. تو را وادار به اعتراف خواهم کرد که نه تنها از تو خوشم می آید بلکه عاشق تو هستم - حقیقتا، مشتاقانه و با کمال وفاداری. ا - «با این حال، آیا شما دمدمی مزاج نیستید، آقا؟»
- در برابر زنهایی که فقط صورتشان برایم خوشایندست وقتی متوجه بشوم که فاقد روح و قلب اند، وقتی تصویرشان که حاکی از سطحی بودن، حقارت، و شاید سبک مغزی، خشونت و تندخویی آنهاست جلوی چشمهایم گشوده شد در مقابل آنها درست مثل شیطان خواهم بود اما در مقابل چشمهای پاک و روشن و بیان شیوا، در برابر روح آتشین و شخصیتی که خم می شود اما

صفحه 366 از 649