نام کتاب: جین ایر
می خواهد - ظریف و لطیف!»
ا - «منظورتان ضعیف و حقیرست. شما دارید خواب می بینید، آقا - یا مرا ریشخند میکنید. شما را به خدا اینقدر مرا دست نیندازید.)
در حالی که من از رفتار و حرفهایش واقعا رنج می بردم گفت: «دنیا را هم وا می دارم به زیبایی تو اعتراف کند. فکر میکردم یا دارد خودش را می فریبد یا میکوشد مرا گول بزند. به سخنان خود ادامه داد: «لباسهای اطلس و توری به جین خودم می پوشانم، او به موهای خودش گل می زند، و من سری را که بیشتر از هر سر دیگری دوست دارم با روسری گران قیمتی می پوشانم)»
- پس شما هنوز مرا نمی شناسید، آقا؛ در چنان صورتی من دیگر جین ایر شما نخواهم بود بلکه بوزینه ای خواهم شد که نیمتنه رنگارنگ به آن پوشانده باشند مثل زاغ کبودی خواهم بود که پرهای عاریتی به آن چسبانده اند. وقتی که با این صورت به لباس خانمهای اعیان ملبس بشوم شما آقای راچستر خیلی زود از این لباس تجملی بازیگری زده خواهید شد. اما من به شما نمی گویم که زیبایید، هر چند شما را با تمام وجودم دوست دارم؛ شما را آنقدر دوست دارم که به شما تملق نمیگویم. شما هم به من تملق نگویید.»)
( او، با این حال، بدون توجه به این که من چنان امتیازهایی را ناچیز می دانم همچنان در این باره حرف می زد: «همین امروز با کالسکه تو را به میلکوت خواهم برد، و تو باید برای خودت لباس انتخاب کنی. همانطور که به تو گفتم چهار هفته دیگر ازدواج خواهیم کرد. ازدواج، بدون سروصدا، در کلیسایی در همان حوالی انجام خواهد گرفت. و من از آنجا فورا تو را به شهر می برم. بعد از یک توقف مختصر در آنجا گنج خودم را به اقصی نقاط جهان خواهم برد: تاکستانهای فرانسه و جلگه های ایتالیا؛ تمام چیزهای معروف داستانهای قدیم و تاریخ جدید را خواهد دید، با زندگی در شهرهای مختلف هم آشنا خواهد شد و در نتیجه مقایسه با دیگران خود را ارزیابی خواهد کرد.)
(«مسافرت خواهم کرد؟ و با شما، آقا؟
در پاریس، رم، ناپل، فلورانس، ونیز روین اقامت خواهی داشت. به تمام سرزمینهایی که من میاحت کرده ام تو هم قدم خواهی گذاشت. پاهای لطیف توروی رد پاهای بیقراره من حرکت خواهد کرد. ده

صفحه 365 از 649