- «متشکرم، آقا . متأسفم که به شما زحمت...»
- احتیاجی به عذرخواهی نیست! من به این موضوع توجه دارم که وقتی یک نفر مزدبگیر مثل تو وظیفه اش را به خوبی انجام داد حق دارد از
کارفرمای خود متوقع باشد که هر کمکی از دستش برمی آید برای او انجام بدهد. در واقع، من قبلأ ترتیب این کار را داده ام : مادر همسر آینده ام به من اطلاع داده جایی را سراغ دارد که من گمان می کنم مناسب باشد. این کار برعهده گرفتن تغلیم پنج دختر خانم دایونی سی بس اوگال مالک خانه بی ترنات واقع در کن آوت ایرلندست. فکر میکنم از ایرلند خوشت بیاید. میگویند اهالی آنجا خیلی خونگرم اند.)»
- «خیلی دورست، آقا .»
- «مهم نیست؛ دختری با عقل و هوش تو از رفتن به سفر یادوری راه نباید باکی به خود راه بدهد.»
- «مشکل من سفر نیست، دوری راه است. از این گذشته دریا هم مانع است و...)
- مانع از چه، جین؟» - «مانع از دیدن انگلستان، ثورنفیلد و...) - «بله؟» - شما، آقا .»
این را تقریبا بی اراده گفتم؛ چنان اختیار از دستم به در رفته بود که , اشکم سرازیر شد. با این حال، با صدای بلند گریه نکردم تا متوجه شود؛ از
هق هق خودداری کردم. فکر خانم اوگال و خانه بی ترنات، فکر امواج آب شور و کف آلود که ظاهرا دست تقدیر میان من و اربابم که اکنون در کنارش قدم می زدم حائل می ساخت و فکر اقیانوسی به مراتب رام نشدنی تر ثروت، طبقه و آداب و رسوم - که میان من و آنچه طبعأ و اجتناب ناپذیرانه دوست می داشتم وجود داشت، قلبم را پر از اندوه کرد.
دوباره گفتم: «راه دوری است. » - «بله، قطعأ ؛ اما وقتی به خانه بی ترنات در کن آوټ ایرلند رسیدی
1. Mrs. Dionysius O'G all of Bitternuit, Connaught
- احتیاجی به عذرخواهی نیست! من به این موضوع توجه دارم که وقتی یک نفر مزدبگیر مثل تو وظیفه اش را به خوبی انجام داد حق دارد از
کارفرمای خود متوقع باشد که هر کمکی از دستش برمی آید برای او انجام بدهد. در واقع، من قبلأ ترتیب این کار را داده ام : مادر همسر آینده ام به من اطلاع داده جایی را سراغ دارد که من گمان می کنم مناسب باشد. این کار برعهده گرفتن تغلیم پنج دختر خانم دایونی سی بس اوگال مالک خانه بی ترنات واقع در کن آوت ایرلندست. فکر میکنم از ایرلند خوشت بیاید. میگویند اهالی آنجا خیلی خونگرم اند.)»
- «خیلی دورست، آقا .»
- «مهم نیست؛ دختری با عقل و هوش تو از رفتن به سفر یادوری راه نباید باکی به خود راه بدهد.»
- «مشکل من سفر نیست، دوری راه است. از این گذشته دریا هم مانع است و...)
- مانع از چه، جین؟» - «مانع از دیدن انگلستان، ثورنفیلد و...) - «بله؟» - شما، آقا .»
این را تقریبا بی اراده گفتم؛ چنان اختیار از دستم به در رفته بود که , اشکم سرازیر شد. با این حال، با صدای بلند گریه نکردم تا متوجه شود؛ از
هق هق خودداری کردم. فکر خانم اوگال و خانه بی ترنات، فکر امواج آب شور و کف آلود که ظاهرا دست تقدیر میان من و اربابم که اکنون در کنارش قدم می زدم حائل می ساخت و فکر اقیانوسی به مراتب رام نشدنی تر ثروت، طبقه و آداب و رسوم - که میان من و آنچه طبعأ و اجتناب ناپذیرانه دوست می داشتم وجود داشت، قلبم را پر از اندوه کرد.
دوباره گفتم: «راه دوری است. » - «بله، قطعأ ؛ اما وقتی به خانه بی ترنات در کن آوټ ایرلند رسیدی
1. Mrs. Dionysius O'G all of Bitternuit, Connaught