نام کتاب: جین ایر
دست می زدم تا ببینم جسم هستی با سایه !، اما من پیشنهاد میکنم هر چه زودتر در یکی از مردابها فانوس آبی شیطان دستت بگیر.» بعد از یک لحظه مکث، به دنبال سخنان خود افزود: بچه مکتب گریز! بچه مکتب گریز! بچه مکتب گریز! تو یک ماه تمام از نظر من غایب می شوی؛ قسم می خورم که مرا کاملا به دست فراموشی سپرده بودی!»
می دانستم دیدار با کارفرمایم برایم لذت بخش خواهد بود هر چند بیم آن را داشتم که به زودی دیگر کارفرمای من نخواهد بود، و هر چند می دانستم در نظرش موجود حقیری هستم اما همیشه سعادت مصاحبت با آقای راچستر
حداقل به نظر من بسیار مهم بود؛ خرده نانهای ته سفره احسانش را که برای پرندگان سرگردان و غریبه ای مثل من می ریخت آنقدر با ارزش بودند که حس می کردم به یک ضیافت باشکوه و دلپذیر دعوت شده ام. آخرین کلماتش آرامش بخش بودند و ظاهرأ مفهوم آنها این بود که اگر من او را به یاد داشته باشم یا فراموش کنم برایش اهمیت دارد. علاوه بر این، در ضمن حرفهایش ثورنفیلد را خانه من دانسته بود به طوری حرف زده بود که گفتی آنجا خانه من است! )
از روی پله برنخاست تا من رد شودم، و من هم چندان مایل نبودم از او اجازه رفتن بگیرم. بنابراین فورا از او پرسیدم که آیا به لندن رفته بوده.
. «بله؛ شاید این را ندای باطنت به تو گفته ؟ » - «خانم فرفاکس در نامه اش برایم نوشته بود.) - «آیا به تو اطلاع نداد برای چه به لندن رفتم؟» - «اوه، بله، آقا ! همه از کارهای شما در آنجا اطلاع داشتند.)
- «تو باید کالسکه را ببینی، جین، و به من بگویی که آیا دقیقة مناسب خانم راچستر هست یا نه، و آیا او، وقتی به آن ناز بالشهای ارغوانی تکیه می زند، مثل ملکه بودیچیا؟ به نظر نخواهد رسید. جین، ای کاش می شد کمی وضع ظاهر خودم را بهتر کنم تا مرا بپسندد! حالا چون تو آدم خوبی
هستی به من بگو که آیا می توانی به من طلسم یا مهردارو یا چیز دیگری از این ۲. Queen Boadicea : ملکه بریتانیا: متوفی در سال ۱۲ میلادی که برضد رومیان شورید، شکست
خورد، و زهر نوشید.

صفحه 344 از 649