نام کتاب: جین ایر
خودت، در خودت، و با خودت زندگی کنی فقط در جست وجوی آن هستی
که ضعف خودت را با قوت شخص دیگری بپوشانی. اگر کسی پیدا نشود که مایل باشد بار چنین موجود چاق، ضعیف، پف کرده و بیفایده ای را به دوش بکشد آن وقت فریاد برمی داری که با تو بدرفتاری می شود، به حال خود رها شده و بیچاره هستی. بعد هم میگویی زندگی باید برای تو صحنه تغییرات و هیجانات دائمی باشد وگرنه دنیا برایت زندان است. باید تو را تحسین کنند، به تواحترام بگذارند و تملقت را بگویند باید موسیقی، رقص و معاشرت برایت فراهم باشد در غیراین صورت ملول و افسرده می شوی. آیا شعور این را نداری که به زندگیت نظمی بدهی تا تو را از تمام تقلاها و تمام اراده ها جز تلاش و اراده خودت آزاد کند. یک روز را در نظر بگیر، آن را به چند قسمت کن، برای هر قسمت وظیفه ای اختصاص بده؛ هیچ لحظه ای از یک ساعت را خالی نگذار: ده دقیقه ها، پنج دقیقه ها همه را پرکن. اگر هر کاری را در جای خودش، با روش خاص و با نظم دقیقی انجام بدهی می بینی روز تمام می شود تقریبأ قبل از این که تو بدانی کی شروع شده؛ در این صورت تومرهون هیچکس نخواهی بود که بگویی به تو کمک کرده تا از لحظات خالی زندگیت خلاص بشوی؛ مجبور نیستی که به دنبال مصاحبت، گفت وگو، همدردی و گذشت کسی باشی. خلاصه، همانطور که یک انسان مستقل باید زندگی کند، زندگی کرده ای. این نصیحت را، که اولین و آخرین نصیحت من به توست، قبول کن؛ در این صورت به من یا کس دیگری احتیاج نداری؛ آن وقت هرچه پیش آید خوش آید. اگر نمی خواهی به حرفهایم گوش کنی، مثل سالهای گذشته باز هم به خیال پروری، آه و ناله سردادن و بطالت ادامه بده و پیامدهای حماقت خود را، هرقدرهم بدوتحمل ناپذیر باشند تحمل کن. این را به وضوح می گویم، و گوش کن، چون هر چند دیگر آنچه را الان می خواهم بگویم تکرار نخواهم کرد اما جدا آن را به عمل در خواهم آورد: بعد از مرگ مادرم دست از تو خواهم شست. از همان روزی که تابوت او به سردابه کلیسای گیتس هد برده می شود من و توطوری از هم جدا خواهیم شدکه گویی هرگز یکدیگر را نمی شناسیم. لازم نیست فکر کنی که چون ما تصادفا از یک پدر و مادر به دنیا آمده ایم صرفا به این دلیل که خواهر من هستی

صفحه 331 از 649