نام کتاب: جین ایر
- «با کمال میل این قول را می دهم، آقا، مشروط بر این که شما هم در مقابل به من قول بدهید که پیش از ورود عروستان به خانه، من و آدل با خیال راحت از این خانه برویم.»
- «بسیار خوب! بسیار خوب! قول می دهم و قول من هم قسم است. پس تو فردا می روی؟»
- «بله، آقا، صبح زود.»
- «بعد از شام ساعت شش به تالار پذیرایی می آیی؟»
- «نه، آقا؛ باید برای سفر آماده بشوم.»
- «در این صورت من و تو باید یک لحظه خداحافظی کنیم؟»
- «اینطور فکر می کنم، آقا.»
- «مردم این رسم خداحافظی را چطور انجام می دهند، جین؟ به من یاد بده؛ با آن زیاد آشنا نیستم.»
- «میگویند (خداحافظ) یا هر عبارت مشابه دیگری که ترجیح بدهند.»
- «پس همان را بگو.»
- «عجالتا، خداحافظ ، آقای راچستر.»
- «من چه باید بگویم؟ »
- «همین را، اگر بخواهید، آقا.»
- عجالتا، خداحافظ ، دوشیزه جین.»
- «بله.»
- «این به نظر من خست را می رساند و خشک و غیردوستانه است. من چیز دیگری می خواستم. کمی اضافه براین رسم. مثلا، اگر آدم دست بدهد؛ اما نه، این بازهم مرا راضی نمیکند. پس تو بیشتر از گفتن خداحافظ کار دیگری نخواهی کرد، جین؟»
- «این کافی است، آقا، چون وقتی یک کلمه خیرخواهانه از صمیم قلب ادا شود برابر با چندین کلمه است.»
- «تا حد زیادی همینطورست. اما سرد و خشک وخالی است ،منظورم کلمه(خداحافظی) است.»

صفحه 317 از 649