- «بله برای این که او را از سر راه عروسم دور کرده باشم چون اگر این کار را نکنم او شاید با فشار زیادی پا بررویش بگذارد و عبور کند. بدون شک تو از پیش کشیدن این مطلب، منظوری داری. آدل، آنطور که تو میگویی، باید به مدرسه برود؛ و تو البته باید یک راست به جهنم بروی؟»
- « امیدوارم اینطور نباشد، آقا. در آن موقع باید جای دیگری برای کارم پیدا کنم.»
در حالی که چهره اش هم گرفته و هم مضحک شده بود با صدای تو دماغی گفت: «که اینطور!» چند دقیقه ای به من نگاه کرد: «و لابد برای پیداکردن محل جدید کار با مادام رید پیر و دختر خانمهایش مشورت خواهی کرد؟»
- «نه، آقا؛ رابطه ام با بستگانم به آن حد نیست که از آنها بخواهم کاری برایم انجام بدهند - خودم به روزنامه آگهی خواهم داد.»
باغرولند گفت: «تمام دنیا را در جست و جوی کار زیر پا خواهی گذاشت! به مسئولیت خودت تبلیغ خواهی کرد! ای کاش به جای ده لیره فقط یک لیره به تو داده بودم. نه لیره به من برگردان، جین، محل مصرفش را دارم.»
دستهایم را با کیسه پولم پشت سرم بردم و گفتم: «من هم محل مصرفش را دارم، آقا. از این پول به هیچ وجه صرف نظر نمیکنم.»
گفت: «خسیس کوچولو! از قبول تقاضای پول من امتناع میکنی؟ پنج لیره بده. جین!»
- «پنج شیلینگ هم نه، پنج پنی هم نه.»
- «جین !»
- «سرور من؟»
- «به من یک قول بده.»
« هر قولی را که بخواهید می دهم، آقا، مشروط بر این که از عهده انجام دادن آن برآیم.»
- «قول بده که آگهی به روزنامه ندهی و درخواست کار را به من واگذار کنی؛ خودم به موقع برایت کار پیدا خواهم کرد.»
- « امیدوارم اینطور نباشد، آقا. در آن موقع باید جای دیگری برای کارم پیدا کنم.»
در حالی که چهره اش هم گرفته و هم مضحک شده بود با صدای تو دماغی گفت: «که اینطور!» چند دقیقه ای به من نگاه کرد: «و لابد برای پیداکردن محل جدید کار با مادام رید پیر و دختر خانمهایش مشورت خواهی کرد؟»
- «نه، آقا؛ رابطه ام با بستگانم به آن حد نیست که از آنها بخواهم کاری برایم انجام بدهند - خودم به روزنامه آگهی خواهم داد.»
باغرولند گفت: «تمام دنیا را در جست و جوی کار زیر پا خواهی گذاشت! به مسئولیت خودت تبلیغ خواهی کرد! ای کاش به جای ده لیره فقط یک لیره به تو داده بودم. نه لیره به من برگردان، جین، محل مصرفش را دارم.»
دستهایم را با کیسه پولم پشت سرم بردم و گفتم: «من هم محل مصرفش را دارم، آقا. از این پول به هیچ وجه صرف نظر نمیکنم.»
گفت: «خسیس کوچولو! از قبول تقاضای پول من امتناع میکنی؟ پنج لیره بده. جین!»
- «پنج شیلینگ هم نه، پنج پنی هم نه.»
- «جین !»
- «سرور من؟»
- «به من یک قول بده.»
« هر قولی را که بخواهید می دهم، آقا، مشروط بر این که از عهده انجام دادن آن برآیم.»
- «قول بده که آگهی به روزنامه ندهی و درخواست کار را به من واگذار کنی؛ خودم به موقع برایت کار پیدا خواهم کرد.»