نام کتاب: جین ایر
آسمانی پوشیده و روسری تور مانند لاجوردی او با موهای سرش به هم تابیده شده بود. آن بازی همه وجودش را به هیجان آورده اما از حالت تکبرآمیز چهره اش نکاسته بود.
از آقای راچستر پرسید: «این شخص شما را می خواهد؟» و آقای راچستر برگشت تا ببیند که «این شخص» چه کسی است. قیافه اش کنجکاو شد (و این یکی از آن تظاهرات عجیب و دو پهلوی قیافه او بود)، چوب بیلیارد را انداخت و به دنبال من از سالن بیرون آمد.
وقتی به جلوی در کلاس درس رسیدیم همانجا ایستاد، در را بست و در حالی که به آن تکیه داده بود گفت: «خوب، جین؟»
- «اگر موافقت کنید می خواهم یکی دو هفته به مرخصی بروم، آقا.»
- «برای چه کاری؟ کجا بروی؟»
- «برای دیدن خانم بیماری که به سراغ من فرستاده.»
- «چه خانم بیماری؟ کجا زندگی میکند؟»
- «در گیتس هد، در... شر.»
- «... شر؟ صدمایل با اینجا فاصله دارد. این خانمی که از این همه راه دور سراغ اشخاص می فرستد که به دیدنش بروند کیست؟»
- «اسمش ریداست، آقا، خانم رید.»
- یک رید اهل گیتس هد می شناسم که کلانتر بود.»
- «این خانم بیوه اوست، آقا .»
- «با او چه ارتباطی داری؟ او را از کجا می شناسی؟»
- «آقای رید دایی من بود.»
- «عجب! توقبلا هیچوقت راجع به او با من حرف نزدی. همیشه میگفتی قوم و خویشی نداری.»
- «قوم و خویشی از خانواده خودم ندارم، آقا؛ آقای رید مرده و زنش مرا از خانه بیرون کرده.»
«چرا؟»
- «برای این که من فقیر و سربار آنها بودم، و او از من خوشش

صفحه 313 از 649