21
احساس پیش از وقوع پیشامدها چیز عجیبی است و همینطور ارتباط باطنی ،ومعجزه؛ وهرسه اینها اسراری هستند که انسان هنوزنتوانسته کلیدی برای حل آن پیدا کند. من هیچگاه در زندگیم حس پیش از وقوع را شوخی نپنداشته ام چون خودم تجربه های عجیبی در این زمینه داشته ام. ارتباطات باطنی، به اعتقاد من، حقیقت دارند (مثلا ارتباط باطنی میان بستگان بسیار دور، سالها غایب از نظر و کاملا نا آشنا که با وجود ناآشنایی همه آنها دارای منشأ واحدی هستند و هرکدام از آنها با رشته ای خود را به آن منشأ واحد پیوند می دهند) و ارتباطات باطنی دارای آثار بارز و مهمی هستند، و معجزات، تا آنجا که می دانیم، ممکن است چیزی جز تظاهرات ارتباط باطنی طبیعت با انسان نباشند
وقتی دختر کوچکی بودم و فقط شش سال داشتم یک شب شنیدم بسی لی ون به مارتا ابوت گفت بچه کوچکی به خواب دیده و در خواب دیدن بچه قطعا علامت این است که برای آدم مصیبتی پیش می آید، یا برای خود آدم و یا برای یکی از بستگان او. اگر بلافاصله واقعه ای پیش نیامده بود که صحت حرفهای بسی را به ثبوت برساند امکان داشت آن را فراموش کنم: روز بعد بسی به خانه اش رفت تا با خواهر کوچک خود که در بستر مرگ بود وداع کند.
چند وقت بود که آن حرف بسی و آن پیشامدشوم اغلب به یادم می آمد؛ در طول هفته ای که گذشته بود کمتر شبی بود که بخوابم و یک کودک به خوابم نیاید: گاهی او را در آغوشم گرفته بودم، گاهی او به پاهایم چسبیده بود. گاهی می دیدم روی سبزه ها دارد با گلهای داودی بازی میکند، بار دیگر دستهایش را در آب فرو می برد. یک شب می گریست، شب دیگر می خندید، یک دفعه خیلی به من نزدیک می شد و دفعه دیگر از من میگریخت. اما آن
احساس پیش از وقوع پیشامدها چیز عجیبی است و همینطور ارتباط باطنی ،ومعجزه؛ وهرسه اینها اسراری هستند که انسان هنوزنتوانسته کلیدی برای حل آن پیدا کند. من هیچگاه در زندگیم حس پیش از وقوع را شوخی نپنداشته ام چون خودم تجربه های عجیبی در این زمینه داشته ام. ارتباطات باطنی، به اعتقاد من، حقیقت دارند (مثلا ارتباط باطنی میان بستگان بسیار دور، سالها غایب از نظر و کاملا نا آشنا که با وجود ناآشنایی همه آنها دارای منشأ واحدی هستند و هرکدام از آنها با رشته ای خود را به آن منشأ واحد پیوند می دهند) و ارتباطات باطنی دارای آثار بارز و مهمی هستند، و معجزات، تا آنجا که می دانیم، ممکن است چیزی جز تظاهرات ارتباط باطنی طبیعت با انسان نباشند
وقتی دختر کوچکی بودم و فقط شش سال داشتم یک شب شنیدم بسی لی ون به مارتا ابوت گفت بچه کوچکی به خواب دیده و در خواب دیدن بچه قطعا علامت این است که برای آدم مصیبتی پیش می آید، یا برای خود آدم و یا برای یکی از بستگان او. اگر بلافاصله واقعه ای پیش نیامده بود که صحت حرفهای بسی را به ثبوت برساند امکان داشت آن را فراموش کنم: روز بعد بسی به خانه اش رفت تا با خواهر کوچک خود که در بستر مرگ بود وداع کند.
چند وقت بود که آن حرف بسی و آن پیشامدشوم اغلب به یادم می آمد؛ در طول هفته ای که گذشته بود کمتر شبی بود که بخوابم و یک کودک به خوابم نیاید: گاهی او را در آغوشم گرفته بودم، گاهی او به پاهایم چسبیده بود. گاهی می دیدم روی سبزه ها دارد با گلهای داودی بازی میکند، بار دیگر دستهایش را در آب فرو می برد. یک شب می گریست، شب دیگر می خندید، یک دفعه خیلی به من نزدیک می شد و دفعه دیگر از من میگریخت. اما آن