که چند لکه ابر در آن به چشم می خورد خورشید تازه طلوع کرده بود و بردرختهای پرگل و شبنم میوه و جاده خلوت حاشیه آنها می تابید.
- «جین، می خواهی یک گل به تو بدهم؟»
گلی از اولین بوته نزدیک خود چید و به من داد؛ یک گل سرخ نیم شکفته بود.
- «متشکرم، آقا.»
- «طلوع خورشید را دوست داری، جین، از این آسمان با آن ابرهای روشن بلندش - که با گرمتر شدن روز آب می شوند- ، از این هوای خنک و محیط آرام خوشت می آید؟ »
- «خیلی خوشم می آید.»
- «شب عجیبی را گذرانیده ای، جین؟»
- «بله، آقا .»
- «و این باعث شده که رنگ پریده به نظر بیایی. آیا وقتی تو را با میسن تنها گذاشتم ترسیدی؟»
- «ترس من از کسی بود که امکان داشت از اطاق داخلی بیرون بیاید.»
- «اما من در را قفل کرده بودم، و کلیدش هم در جیبم بود. اگر بره را، بره نازنینم را، به آن صورت نزدیک لانه گرگ، بدون محافظ رها میکردم چوپان بی احتیاطی بودم.» - «آیا گریس پول هنوز اینجا زندگی می کند، آقا؟»
- «اوه، بله! اینقدر با فکر کردن راجع به او خودت را ناراحت نکن؛ این نوع فکرها را به مغزت راه نده.»
- «با این حال، گمان میکنم تا وقتی او اینجا اقامت دارد زندگی شما چندان در امن نیست.»
- «اصلا نترس؛ من از خودم مواظبت خواهم کرد.»
- «آیا خطری که دیشب از آن می ترسیدید حالا دیگر رفع شده، آقا؟»
- «تا وقتی میسن از انگلستان خارج نشده نمی توانم با قاطعیت
- «جین، می خواهی یک گل به تو بدهم؟»
گلی از اولین بوته نزدیک خود چید و به من داد؛ یک گل سرخ نیم شکفته بود.
- «متشکرم، آقا.»
- «طلوع خورشید را دوست داری، جین، از این آسمان با آن ابرهای روشن بلندش - که با گرمتر شدن روز آب می شوند- ، از این هوای خنک و محیط آرام خوشت می آید؟ »
- «خیلی خوشم می آید.»
- «شب عجیبی را گذرانیده ای، جین؟»
- «بله، آقا .»
- «و این باعث شده که رنگ پریده به نظر بیایی. آیا وقتی تو را با میسن تنها گذاشتم ترسیدی؟»
- «ترس من از کسی بود که امکان داشت از اطاق داخلی بیرون بیاید.»
- «اما من در را قفل کرده بودم، و کلیدش هم در جیبم بود. اگر بره را، بره نازنینم را، به آن صورت نزدیک لانه گرگ، بدون محافظ رها میکردم چوپان بی احتیاطی بودم.» - «آیا گریس پول هنوز اینجا زندگی می کند، آقا؟»
- «اوه، بله! اینقدر با فکر کردن راجع به او خودت را ناراحت نکن؛ این نوع فکرها را به مغزت راه نده.»
- «با این حال، گمان میکنم تا وقتی او اینجا اقامت دارد زندگی شما چندان در امن نیست.»
- «اصلا نترس؛ من از خودم مواظبت خواهم کرد.»
- «آیا خطری که دیشب از آن می ترسیدید حالا دیگر رفع شده، آقا؟»
- «تا وقتی میسن از انگلستان خارج نشده نمی توانم با قاطعیت