نام کتاب: جین ایر
راحت و نرمی داری، جین ! قاصدهای روستاهم در چنین موقعیتی به چابکی تو حرکت نمی کنند. وقتی وارد اطاقم شدی باید کشوی وسطی میز آرایش را باز کنی. در آنجا یک ظرف کوچک دارو و یک لیوان کوچک پیدا خواهی کرد - زود!»
به سرعت رفتم و ظروفی را که خواسته بود آوردم.
- «خوب شد. دکتر، حالا در حضور تو به خودم اجازه می دهم که، با مسؤولیت خودم، دارویی تجویز کنم. این داروی نیروبخش را در رم از یک پزشک دوره گرد زبان باز گرفتم. اگر او را می دیدی حتما از پیش خودت بیرونش میکردی، کارتر. البته این چیزی نیست که بدون صلاحدید با پزشک بشود بکار برد. اما در مواقع ضروری، مثل حالا، خیلی مفیدست. جین، کمی آب.
آن لیوان خیلی کوچک را برداشت و به طرف من گرفت و من نصف آن را از آب بطری روی دستشویی پر کردم.
- «کافی است. حالا در این شیشه دارو را باز کن.»
این کار را کردم. او دوازده قطره از مایع سرخ رنگ محتوای شیشه در لیوان ریخت و آن را جلوی دهان میسن گرفت.
- «بنوش، ریچارد. تقریبا یک ساعتی به تو نیرو خواهد داد. »
. «ضرری برایم نخواهد داشت؟ آماس نمی آورد؟»
-« بنوش! بنوش! بنوش!»
آقای میسن اطاعت کرد زیرا مسلم بود که مقاومتش بیفایده است. در این موقع پوشیدن لباس تمام شده بود. هنوز رنگ بر چهره نداشت اما حالا دیگر خون آلود و کثیف نبود. پس از آن که آن مایع را نوشید آقای راچستر او را گذاشت تا سه دقیقه روی صندلی بنشیند. بعد، بازوی او را گرفت و گفت: حالا یقین دارم که می توانی روی پای خودت بایستی، سعی کن!»
بیمار برخاست.
- «کارتر، توزیر بازوی دیگرش را بگیر. قیافه ات را باز کن، ریچارد. قدم بردار. آهان، تمام شد!»
آقای میسن اظهار داشت: «خیلی حالم بهتر شد.»

صفحه 300 از 649