نام کتاب: جین ایر
مهمانش به این صورت مورد خشم واقع شده، و قبلا هم اقدام ناموفق رذیلانه ای برای سوزاندن او و خانه اش انجام گرفته او همچنان می کوشد تا قضیه پنهان و مسکوت بماند؟ این چه حماقتی است! اندکی قبل دیدم که آقای میسن مطیع آقای راچستر بود و اراده نیرومند این یکی بر ضعف آن دیگری کاملا چیره شد؛ همان چند کلمه ای که میان آنها رد و بدل شد مرا از این حقیقت مطمئن ساخت. معلوم بود که در معاشرت گذشته شان حالت انفعالی یکی از آن دو نفر عادت تحت نفوذ نیروی فعال آن دیگری بوده، پس در این صورت آن حالت ترس زبونانه آقای راچستر به محض شنیدن خبر ورود آقای میسن را می توان به چه چیزی تعبیر کرد؟ چرا چند ساعت قبل فقط شنیدن نام این فرد بی اراده مثل که یک درخت تنومند بلوط را بر زمین می افکند، آقای راچستر را از پا انداخت و حال آن که اکنون فقط چند کلمه حرف آقای راچستر کافی است که او را مثل یک کودک تحت تأثیر قرار دهد؟
اوہ! هنوز هم نتوانسته ام حالت نگاه و پریدگی رنگ چهره اش را فراموش کنم، و هنوز یادم نرفته که آهسته گفت: «بدبخت شدم، جین! بدبخت شدم، جین!» هنوز لرزش دستش را که بر شانه ام گذاشته بود نتوانسته ام فراموش کنم ؛ شکست وروح مصمم نیرومند فرفاکس راچستر نمی توانست موضوع کم اهمیتی باشد. در درازنای دیر پای آن شب - که بیمار خونالودم از پا می افتاد، می نالید و از حال می رفت و نه روز فرا می رسید، نه کمکی می شد در درون خود با فریاد می پرسیدم: «او کی خواهد آمد؟ کی خواهد آمد؟ » پیاپی به لبهای پریده رنگ آن مرد آب می رساندم و در برابر بینی اش شیشه بخور محرک میگرفتم اما ظاهرا تلاشهایم بی ثمر مانده بود. رنج جسمی یا روحی، یا کم شدن خون بدن، یا هر سه اینها باهم به سرعت نیرویش را به تحلیل می برد. چنان می نالید و چنان ضعیف، بیحس و بیرمق به نظر می رسید که می ترسیدم بمیرد بدون آن که بتوانم حتی یک کلمه با او حرف بزنم!
شمع، که به انتها رسیده بود، سرانجام خاموش شد. وقتی خاموش شد متوجه شدم رگه هایی از روشنایی ضعیف بیرون از درز پرده های پنجره به داخل اطاق افتاده؛ پس سپیده دم نزدیک می شد. در این موقع صدای عوعوی

صفحه 296 از 649