خوبی در کنارش هستند. این حالت را که حتما در قیافه اش دیده ای ؟»
- «حقشناس! یادم نمی آید که در قیافه اش حالت حقشناسی دیده باشم.»
. «دیده باشی؟؟ پس به قیافه او دقیق شده ای. اگر آنچه دیده ای حقشناسی نبوده پس چه بوده؟ »
چیزی نگفتم.
- «در قیافه اش عشق دیده ای، اینطور نیست؟ بعد، آینده را دیده ای و ازدواج او و خوشبختی همسر آینده اش را در نظرت مجسم کرده ای؟»
- «هوم! دقیقا، نه. معلوم می شود مهارت جادوگریت گاهی خطا میکند.»
-«پس آخر چه چیزی دیده ای؟»
- «به اینها کار نداشته باش. من برای پرسیدن اینجا آمده ام نه برای اعتراف. آیا در طالع آقای راچستر چیزی می بینی که نشان بدهد او قصد ازدواج دارد؟»
- «بله، با دوشیزه اینگرام زیبا.»
- «به همین زودیها؟»
-«ظاهرا اینطور پیداست، و بدون شک آنها زوج بسیار خوشبختی خواهند شد. (اگرچه توهم برای جسارتی که در کنجکاوی راجع به این قضیه داری سزاوار تنبیه هستی) آقای راچستر قاعدتا باید چنین خانم قشنگ، اصیلزاده ، بذله گو و هنرمندی را دوست داشته باشد. و آن خانم هم شاید او را بخواهد و اگر خود او را هم نخواهد کیسه پولش را دوست دارد. من می دانم که آن خانم نهایتا املاک راچستر را قابل استفاده می داند اگرچه (خدا مرا ببخشد!) یک ساعت قبل راجع به این قضیه به او چیزی گفتم که (ظاهرا قیافه اش خیلی توی هم رفت و دیدم که لب و لوچه اش آویزان شده. اگر خواستگار سیاه چرده او را می دیدم به او هشدار می دادم و میگفتم اگر شخص دیگری که سیاهه در آمدهای املاک اجاره ایش مفصل تر و روشنترست، پیدا بشود او برنده خواهد بود و_»
«اما، من پیش تر نیامده ام که طالع آقای راچستر را بینم، مادر.
- «حقشناس! یادم نمی آید که در قیافه اش حالت حقشناسی دیده باشم.»
. «دیده باشی؟؟ پس به قیافه او دقیق شده ای. اگر آنچه دیده ای حقشناسی نبوده پس چه بوده؟ »
چیزی نگفتم.
- «در قیافه اش عشق دیده ای، اینطور نیست؟ بعد، آینده را دیده ای و ازدواج او و خوشبختی همسر آینده اش را در نظرت مجسم کرده ای؟»
- «هوم! دقیقا، نه. معلوم می شود مهارت جادوگریت گاهی خطا میکند.»
-«پس آخر چه چیزی دیده ای؟»
- «به اینها کار نداشته باش. من برای پرسیدن اینجا آمده ام نه برای اعتراف. آیا در طالع آقای راچستر چیزی می بینی که نشان بدهد او قصد ازدواج دارد؟»
- «بله، با دوشیزه اینگرام زیبا.»
- «به همین زودیها؟»
-«ظاهرا اینطور پیداست، و بدون شک آنها زوج بسیار خوشبختی خواهند شد. (اگرچه توهم برای جسارتی که در کنجکاوی راجع به این قضیه داری سزاوار تنبیه هستی) آقای راچستر قاعدتا باید چنین خانم قشنگ، اصیلزاده ، بذله گو و هنرمندی را دوست داشته باشد. و آن خانم هم شاید او را بخواهد و اگر خود او را هم نخواهد کیسه پولش را دوست دارد. من می دانم که آن خانم نهایتا املاک راچستر را قابل استفاده می داند اگرچه (خدا مرا ببخشد!) یک ساعت قبل راجع به این قضیه به او چیزی گفتم که (ظاهرا قیافه اش خیلی توی هم رفت و دیدم که لب و لوچه اش آویزان شده. اگر خواستگار سیاه چرده او را می دیدم به او هشدار می دادم و میگفتم اگر شخص دیگری که سیاهه در آمدهای املاک اجاره ایش مفصل تر و روشنترست، پیدا بشود او برنده خواهد بود و_»
«اما، من پیش تر نیامده ام که طالع آقای راچستر را بینم، مادر.