وقتی این اسم را شنیدم یک مرتبه از جایم بلند شدم.
با خودم گفتم: «پس تو در اینجا آشنایی داری، اینطور نیست؟ پس معلوم می شود همه اینها حقه است.» .
آن موجود عجیب ادامه داد: «نگران نباش؛ او آدم سالمی است، خانم «پول» را میگویم. صمیمی و آرام است. هر کسی می تواند به او اعتماد کند. خوب، همانطور که میگفتم... وقتی روی آن صندلی نشسته ای آیا بجز مدرسه به چیز دیگری فکر نمیکنی؟ آیا به هیچیک از کسانی که روی صندلیها و نیمکتهای راحتی مقابل تو نشسته اند، علاقه ای نداری؟ آیا به صورت یک نفر مخصوص از میان آنها بیشتر توجه نمیکنی، مثلا، میان آنها یک نفر نیست که حرکات او، دست کم، کنجکاوی تو را جلب کرده باشد؟»
- «دوست دارم به همه صورتها وهیکلها نگاه کنم.»
- «آیا به یکی، یا شاید دوتا از آنها، توجه مخصوصی نداری؟ »
- «بله، غالبأ وقتی زن و مردی از میان آنها برای هم تعریف می کنند تماشای حرکات با نگاههای آنها باعث سرگرمی من می شود.»
- «چه جور تعریفهایی را بیشتر دوست داری بشنوی؟»
-«تعریفها خیلی با هم فرق ندارند که بخواهم انتخاب کنم. معمولا راجع به یک چیزند: اظهار عشق، و تعهد این که حتما به یک فاجعه بیانجامد: ازدواج.»
- «آیا این موضوع یکنواخت را دوست داری؟»
- « اصلا به آن توجهی ندارم چون به من ارتباطی ندارد.»
- «به تو ارتباطی ندارد؟ وقتی یک خانم جوان، سالم، پرنشاط ، جذاب و دارای موقعیت اجتماعی و مالی خوب می نشیند و به روی یک مرد لبخند می زند تو _»
- «من چی؟»
- «خودت می دانی چه چیز، و شاید عمل آنها را تحسین کنی.»
- «من آقایانی را که اینجا هستند نمی شناسم. یک کلمه هم به ندرت با آنها حرف زده ام. و اما این که عمل آنها را تحسین کنم، توجه دارم که بعضی از آنها محترم، موقر و میانه سال اند و بقیه جوان، شجاع، زیبا و با
با خودم گفتم: «پس تو در اینجا آشنایی داری، اینطور نیست؟ پس معلوم می شود همه اینها حقه است.» .
آن موجود عجیب ادامه داد: «نگران نباش؛ او آدم سالمی است، خانم «پول» را میگویم. صمیمی و آرام است. هر کسی می تواند به او اعتماد کند. خوب، همانطور که میگفتم... وقتی روی آن صندلی نشسته ای آیا بجز مدرسه به چیز دیگری فکر نمیکنی؟ آیا به هیچیک از کسانی که روی صندلیها و نیمکتهای راحتی مقابل تو نشسته اند، علاقه ای نداری؟ آیا به صورت یک نفر مخصوص از میان آنها بیشتر توجه نمیکنی، مثلا، میان آنها یک نفر نیست که حرکات او، دست کم، کنجکاوی تو را جلب کرده باشد؟»
- «دوست دارم به همه صورتها وهیکلها نگاه کنم.»
- «آیا به یکی، یا شاید دوتا از آنها، توجه مخصوصی نداری؟ »
- «بله، غالبأ وقتی زن و مردی از میان آنها برای هم تعریف می کنند تماشای حرکات با نگاههای آنها باعث سرگرمی من می شود.»
- «چه جور تعریفهایی را بیشتر دوست داری بشنوی؟»
-«تعریفها خیلی با هم فرق ندارند که بخواهم انتخاب کنم. معمولا راجع به یک چیزند: اظهار عشق، و تعهد این که حتما به یک فاجعه بیانجامد: ازدواج.»
- «آیا این موضوع یکنواخت را دوست داری؟»
- « اصلا به آن توجهی ندارم چون به من ارتباطی ندارد.»
- «به تو ارتباطی ندارد؟ وقتی یک خانم جوان، سالم، پرنشاط ، جذاب و دارای موقعیت اجتماعی و مالی خوب می نشیند و به روی یک مرد لبخند می زند تو _»
- «من چی؟»
- «خودت می دانی چه چیز، و شاید عمل آنها را تحسین کنی.»
- «من آقایانی را که اینجا هستند نمی شناسم. یک کلمه هم به ندرت با آنها حرف زده ام. و اما این که عمل آنها را تحسین کنم، توجه دارم که بعضی از آنها محترم، موقر و میانه سال اند و بقیه جوان، شجاع، زیبا و با