نام کتاب: جین ایر
ناخرسندی، یأس و خشم او را بیشتر نشان می داد. معلوم می شد آنچه شنیده به نفعش نبوده، و من از حالت چهره و سکوت طولانیش دریافتم که او خود،. علی رغم بی اعتنائی ظاهریش به حرفهای آن پیرزن، آنچه را که برایش فاش شده خیلی مهم می داند.
در این ضمن، مری اینگرام امی و لوئیزا اشتن اظهار داشتند که جرأت ندارند تنها بروند اما در عین حال میل دارند بروند. از طریق سفیر او، سام، مذاکراتی صورت گرفت و سام بیچاره آنقدر رفت و آمد که گمان میکنم پایش درد گرفت تا بالاخره با زحمت زیاد از طرف سی بیل سختگیر اجازه داده شد که آن سه نفر دسته جمعی نزد او بروند.
جلسه ملاقات آنها به اندازه ملاقات دوشیزه اینگرام بیسر و صدا نبود چون صدای خنده های جنون آسا و جیغهای کوتاه آنها را مرتبا از کتابخانه می شنیدیم. بعد از تقریبا بیست دقیقه با سروصدا از کتابخانه بیرون زدند و مثل این که از ترس تعادل عصبی خود را از دست داده باشند دوان دوان به تالار آمدند.
. یک صدا باهم گفتند: «قطعا یک انسان عادی نیست! چه چیزهایی به ما گفت! همه چیز ما را می داند!» و در حالی که نفس نفس می زدند خود را روی چند صندلی که آقایان با عجله برایشان آورده بودند، انداختند.
بعد چون سایر مهمانان با اصرار از آنها خواستند که بیشتر توضیح دهند اظهار داشتند که آن زن حرفها و کارهای دوره کودکی آنها را برایشان شرح داده، کتابها و زینت آلاتی را که در اطاقهای مخصوص خود در خانه هاشان نگهداری میکنند و کتابچه های گوناگون یادبودی که بستگانشان به آنها هدیه داده بودند همه اینها را اسم برده. مؤکدا می گفتند حتی افکارشان را خوانده، و در گوش هر یک از آنها اسم مرد محبوبشان را گفته و آرزوهاشان را برای آنها بازگو کرده.)
و در اینجا آقایان با اصرار زیاد از دختر خانمها خواستند که در باره این در مورد اخیر توضیح بیشتری بدهند اما آنها در برابر این اصرار سرخ شدند، من من کردند، لرزیدند و لبخند زدند.
Sybil : احتما؛ جادوگر مشهوری بوده._م.

صفحه 272 از 649