ماهرانه به خودنمایی بپردازد و این همه خود را به رخ او بکشد. به نظر من اگر آرام در کنار او بنشیند، کم حرف بزند و کم نگاه کند می تواند به قلب اونزدیکتر شود. در چهره این مرد حالتی دیده ام کاملا متفاوت با حالتی که اکنون در کنار او به خود گرفته چون وقتی آن زن با شور و نشاط با او گفت وگو می کند او قیافه اش جدی می شود اما بعد دوباره به حالت همیشگیش برمی گردد. تغییر احوال او با فنون ظاهر آرایی و تمهیدهای حساب شده قابل استنباط نبود، و شخص ناگزیر می شد آن را به همان صورتی که هست بپذیرد - به آنچه می پرسد بدون تظاهر پاسخ دهد و در صورت لزوم باز هم بدون تظاهر با او به گفت وگو بپردازد و این تغییر احوال در پیشرفت بود، و او مهربانتر و خوش مشرب تر می شد، و انسان را مثل نور حیات بخش خورشید گرم می کرد. راستی، وقتی باهم ازدواج کنند چطور خود را خوشایند آقای راجستر خواهد ساخت؟ گمان ندارم چنین کند، شاید هم چنین کرد. در حقیقت، یقین دارم که همسر او می تواند خوشبخت ترین زن روی زمین باشد.
هنوز درباره محکوم ساختن برنامه ازدواج مصلحتی آقای راچستر چیزی نگفته ام. وقتی بار اول پی بردم که قصد او از ازدواج سودجویی و برخورداری از امتیازات روابط خانوادگی است تعجب کردم چون او را مردی می دانستم که خیلی بعید بود در انتخاب همسر تحت تأثیر انگیزه هایی چنین مبتذل قرار گیرد. اما هر چه بیشتر راجع به موقعیت اجتماعی، فرهنگ و دیگر ویژگیهای هر دو طرف می اندیشیدم متوجه می شدم که برای داوری درباره او و یا دوشیزه اینگرام صلاحیت کمتری دارم چون رفتار آنها برطبق افکار و اصولی بود که بیگمان، از زمان کودکی در آنها عجین شده بود و تمام افراد طبقه شان این اصول را حفظ میکردند. بعد به خود گفتم آنها دلایلی برای حفظ این اصول دارند که من نمی توانم درک کنم. با این حال، به نظرم اینطور می آمد که اگرمن اصیلزاده ای مثل او بودم زنی می گرفتم که بتوانم او را دوست داشته باشم اما امتیازات کاملا آشکار این نقشه که برای سعادت شوهر بود مرا متقاعد ساخت که جامعه لابد برای پذیرش آن اصول دلایلی دارد که من از آنها آگاه نیستم؛ اگر جز این بود مطمئن می شدم که دنیا بروفق خواسته من عمل میکند.
اما در موارد دیگری مثل همین مورد، به تدریج با کارفرمای خود بیشتر
هنوز درباره محکوم ساختن برنامه ازدواج مصلحتی آقای راچستر چیزی نگفته ام. وقتی بار اول پی بردم که قصد او از ازدواج سودجویی و برخورداری از امتیازات روابط خانوادگی است تعجب کردم چون او را مردی می دانستم که خیلی بعید بود در انتخاب همسر تحت تأثیر انگیزه هایی چنین مبتذل قرار گیرد. اما هر چه بیشتر راجع به موقعیت اجتماعی، فرهنگ و دیگر ویژگیهای هر دو طرف می اندیشیدم متوجه می شدم که برای داوری درباره او و یا دوشیزه اینگرام صلاحیت کمتری دارم چون رفتار آنها برطبق افکار و اصولی بود که بیگمان، از زمان کودکی در آنها عجین شده بود و تمام افراد طبقه شان این اصول را حفظ میکردند. بعد به خود گفتم آنها دلایلی برای حفظ این اصول دارند که من نمی توانم درک کنم. با این حال، به نظرم اینطور می آمد که اگرمن اصیلزاده ای مثل او بودم زنی می گرفتم که بتوانم او را دوست داشته باشم اما امتیازات کاملا آشکار این نقشه که برای سعادت شوهر بود مرا متقاعد ساخت که جامعه لابد برای پذیرش آن اصول دلایلی دارد که من از آنها آگاه نیستم؛ اگر جز این بود مطمئن می شدم که دنیا بروفق خواسته من عمل میکند.
اما در موارد دیگری مثل همین مورد، به تدریج با کارفرمای خود بیشتر