نام کتاب: جین ایر
خوبی توانسته بود ظاهر خود را تغییر دهد. یکی از آستینهای لباسش کنده و آویزان شده بود مثل این که در یک نزاع آن را پاره کرده بودند. وقتی حرکت میکرد صدای زنجیر به گوش می رسید؛ به مچهایش دستبند زده شده بود.
سرهنگ دنت با خوشحالی گفت: «زندان!»، و به این ترتیب چیستان حل شد.
به نمایش دهندگان فرصت کافی داده شد تا لباسهای معمولی خود را پوشند و دوباره وارد تالار غذاخوری شوند. آقای راچستر دوشیزه اینگرام را همراهی می کرد، و آن دوشیزه به او تبریک گفت که نقش خود را خوب ایفا کرده.
گفت: «آیا می دانید از میان سه نقشی که بازی کردید من سومی را بیشتر از همه پسندیدم؟ اوه، اگر چند سال زودتر به دنیا آمده بودید چه راهزن اصیلزاده شجاعی می شدید!»
آقای راچستر در حالی که روی خود را به طرف او گردانده بود پرسید: آیا دوده کاملا پاک شده؟»
- «بله، افسوس! حیف که پاک شد! هیچ چیز برای صورت شما از آن سرخاب لوطیها مناسبتر نیست.»
- «از قرار معلوم، شما قهرمان شجاع جاده ها را ترجیح می دهید؟ »
- «البته بعد از راهزن ایتالیایی، قهرمان شجاع جاده های انگلستان را دوست دارم، اما دزدهای دریایی مشرق زمین را به هر دوی اینها ترجیح می دهم.»
- « خوب، من هرچه هستم یادتان باشد که شما همسر من هستید؛ ما یک ساعت قبل در حضور تمام این گواهان باهم ازدواج کردیم.
آن دختر خنده کوتاه و مقطعی کرد، و رنگش سرخ شد.
بعد آقای راچستر گفت: «و حالا، نوبت توست، دنت. بعد از این که گروه سرهنگ دنت جای خود را ترک گفت افراد گروه آقای راچستر روی صندلیهای خالی آن گروه نشستند.
دوشیزه اینگرام در سمت راست همصحبت خود نشست، و سایر حل کنندگان معما صندلیهایی را در دو طرف آن دو نفر اشغال کردند. در این موقع

صفحه 258 از 649