نام کتاب: جین ایر
«فرمانهایی که از میان لبهای دوشیزه اینگرام صادر می شوند مرده را به حرکت وا می دارند.»
- «پس مواظب باشید اگر صداتان مرا راضی نکند آن وقت به شما نشان خواهم داد که آن را چطور باید اجرا کرد، و شما شرمنده خواهید شد.»
«این پیشنهاد شما جواز عدم توانایی است، و حالا من سعی میکنم که نتوانم از عهده برآیم.»
Gardez — vous en bien!"*
«اگر عمدا خطا کنید تنبیه مناسبی برایتان در نظر خواهم گرفت. »
«دوشیزه اینگرام باید ملایمت به خرج دهد چون می تواند انسان فناپذیر را بیش از حد تحمل او تنبیه کند.»
آن خانم آمرانه گفت: «آهان! توضیح بدهید!»
- «پوزش می خواهم، بانوی من، نیازی به توضیح نیست حتما احساس عالیتان شما را آگاه می کند که یک چین برجبین انداختنتان کافی است که جای یک تنبیه بزرگ را بگیرد.»
دوشیزه اینگرام گفت: «بخوانید!» بار دیگر انگشتان خود را با پیانو آشنا کرد، و به اتفاق هم به اجرای یک قطعه هیجان انگیز پرداختند.
با خودم گفتم: «الان موقعش هست که آهسته بیرون بروم.» اما نغماتی که فضا را پرساخته بودند باعث شدند بیشتر بمانم. خانم فرفاکس گفته بود که آقای راچستر صدای بسیار خوبی دارد؛ واقعا هم اینطور بود. صدای بم دلنشینی بود که از تمام احساس و نیروی خواننده مایه می گرفت، از طریق گوش به قلب راه می یافت و در آنجا به نحو شگفت انگیزی احساس شنونده را برمی انگیخت. صبر کردم تا آخرین ارتعاش بم و کامل صدا تمام شد، تا فرود و فراز کلمات که لحظه ای متوقف شده بود دوباره جریان خود را از سر گرفت. در این موقع گوشه دنج خود را ترک گفتم و از در فرعی که خوشبختانه نزدیک بود بیرون آمدم. این در از طریق یک راهروی باریک به تالار می پیوست. وقتی از آن راهرو میگذشتم حس کردم بند کفش صندلم شل شده. ایستادم تا آن را ببندم. در حالی که برای این منظور روی بوریای پای پلکان خم شده
خوب مواظب باشید!

صفحه 252 از 649