نام کتاب: جین ایر
می زند اما ظاهرا اهل گفت وگوی زیاد نیست. فرد اینگرام بلندقد ولا ابالی در
حالی که دستهای خود را زیر بغل زده به پشت صندلی امی اشتن ریزجثه و سرزنده خم شده. آن دختر سرخود را برمی دارد و به او نگاه میکند و مثل یک پرنده آوازخوان به صورت تند و ناشمرده با او حرف می زند. از او بیشتر از آقای را چستر خوشش می آید. هنری لین در کنار پای لوئیزا یک نیمکت راحتی را به خود اختصاص داده. آدل هم در این تملک با او شریک است. آن مرد سعی دارد با او فرانسه حرف بزند، و لوئیزا به خطاهای او می خندد. راستی، بلانش اینگرام با چه کسی همصحبت است؟ بلانش تنها کنار میز ایستاده و با نزاکت و وقار روی یک آلبوم خم شده.به نظر میرسد منتظر است سراغش بیایند؛ اما انتظارش خیلی به طول نخواهد انجامید.خودش زوج خود را انتخاب میکند.
آقای راچستر دوشیزه خانمهای اشتن را به حال خود گذاشته، کنار پیش بخاری مثل دوشیزه اینگرام تنها ایستاده. دوشیزه اینگرام جلوی او می آید و طرف دیگر بخاری مقابل او می ایستد. .
- «آقای راچستر، من گمان نمیکنم شما به بچه علاقه داشته باشید؟»
- «علاقه ای هم ندارم.»
- «در این صورت چه چیزی شما را واداشت مسؤلیت پرورش این عروسک کوچولو را (اشاره به آدل) به عهده بگیرید؟ از کجا پیدایش کردید؟»
- «پیدایش نکردم، روی دستم ماند.»
- «خوب بود او را به مدرسه می فرستادید.»
- «از عهده پرداخت مخارج برنمی آمدم؛ مدرسه رفتن خیلی گران تمام می شود.» -«بله. مثل این که معلم برایش گرفته اید. همین الان یک نفر را با او دیدم - آیا رفته؟ اوه، نه! هنوز آنجا پشت پنجره است. حتما به او حقوق می دهید. فکر میکنم این هم به همان اندازه هزینه دارد، حتی بیشتر، چون مجبورید از هر دوی آنها نگهداری کنید.»
ترسیدم - یا شاید امیدوار شدم - که اشاره آن دختر به من توجه آقای

صفحه 246 از 649