توصیف خانم فرفاکس موبه مو مطابقت داشت. نیم تنه با شکوه، شانه های صاف و شیبدار، گردن خوش تراش، چشمان سیاه و طره های مشکی زلفش همانطور بودند. اما صورتش؟ صورتش مثل صورت مادرش بود با این تفاوت که جوان و بدون چروک بود. همان پیشانی کوتاه، همان ترکیب عالی چهره و همان غرور. دائما می خندید. خنده اش هجوآمیز بود، و همینطور حالت عادی لبهای قوسی شکل و مغرورنه اش.
می گویند نابغه خودنماست. نمی توانم بگویم که آیا دوشیزه اینگرام یک نابغه بود یا نه، اما خودنمایی داشت؛ واقعا به طور چشمگیری خودنما بود . با خانم دنت نجیب راجع به گیاهشناسی وارد بحث شد. خانم دنت ظاهر آن علم را تحصیل نکرده بود هرچند، به قول خودش، گلها «مخصوصا گلهای وحشی» را دوست داشت. دوشیزه اینگرام این رشته را تحصیل کرده بود و با آب و تاب و خودنمایی، اصطلاحات آن را بر زبان می آورد. فورا متوجه شدم می خواهد، به اصطلاح، خانم دنت را گیر بیندازد یعنی جهل او را مایه تفریح خود قرار دهد. این طرز گیرانداختن ممکن بود آگاهی و هوشمندی او را نشان دهد اما قطعا حسن اخلاق او را نشان نمی داد. از چند قطعه ای که نواخت متوجه شدم اجرای او عالی است. آواز خواند، صدایش خیلی خوب بود. جداگانه با مامانش فرانسه حرف می زد. این زبان را به خوبی، با شیوایی و لهجه عالی صحبت میکرد.
مری قیافه ای مهربان تر و ساده تر از بلانش داشت. چهره اش هم صاف تر بود و هم بشره تا اندازه ای روشنتر داشت (پوست دوشیزه اینگرام مثل اسپانیائیها گندمگون بود،) اما در ظاهر قیافه مری نقایصی دیده می شد: صورتش فاقد حالت بود و چشمانش نمی درخشیدند. حرفی برای گفتن نداشت. به محض این که روی صندلی نشست مثل مجسمه ای که روی پایه اش قرار گرفته باشد، ثابت و بیحرکت شد. هر دو خواهر لباس سفید ساده ای پوشیده بودند.
آیا حالا باز هم فکر میکردم دوشیزه اینگرام زن مورد انتخاب احتمالی آقای راچستر خواهد بود؟ نمی توانستم به این سؤال جواب بدهم چون سلیقه آن مرد را راجع به زیبایی زن نمی دانستم. اگر زیبایی باشکوه را دوست
می گویند نابغه خودنماست. نمی توانم بگویم که آیا دوشیزه اینگرام یک نابغه بود یا نه، اما خودنمایی داشت؛ واقعا به طور چشمگیری خودنما بود . با خانم دنت نجیب راجع به گیاهشناسی وارد بحث شد. خانم دنت ظاهر آن علم را تحصیل نکرده بود هرچند، به قول خودش، گلها «مخصوصا گلهای وحشی» را دوست داشت. دوشیزه اینگرام این رشته را تحصیل کرده بود و با آب و تاب و خودنمایی، اصطلاحات آن را بر زبان می آورد. فورا متوجه شدم می خواهد، به اصطلاح، خانم دنت را گیر بیندازد یعنی جهل او را مایه تفریح خود قرار دهد. این طرز گیرانداختن ممکن بود آگاهی و هوشمندی او را نشان دهد اما قطعا حسن اخلاق او را نشان نمی داد. از چند قطعه ای که نواخت متوجه شدم اجرای او عالی است. آواز خواند، صدایش خیلی خوب بود. جداگانه با مامانش فرانسه حرف می زد. این زبان را به خوبی، با شیوایی و لهجه عالی صحبت میکرد.
مری قیافه ای مهربان تر و ساده تر از بلانش داشت. چهره اش هم صاف تر بود و هم بشره تا اندازه ای روشنتر داشت (پوست دوشیزه اینگرام مثل اسپانیائیها گندمگون بود،) اما در ظاهر قیافه مری نقایصی دیده می شد: صورتش فاقد حالت بود و چشمانش نمی درخشیدند. حرفی برای گفتن نداشت. به محض این که روی صندلی نشست مثل مجسمه ای که روی پایه اش قرار گرفته باشد، ثابت و بیحرکت شد. هر دو خواهر لباس سفید ساده ای پوشیده بودند.
آیا حالا باز هم فکر میکردم دوشیزه اینگرام زن مورد انتخاب احتمالی آقای راچستر خواهد بود؟ نمی توانستم به این سؤال جواب بدهم چون سلیقه آن مرد را راجع به زیبایی زن نمی دانستم. اگر زیبایی باشکوه را دوست