نام کتاب: جین ایر
چندین شمع مومی با روشنی آرامی می درخشیدند. پرده سرخی جلوطاقنما آویخته شده بود. چون فاصله ای که این پرده میان تالار مهمانان و تالار مجاور ایجاد میکرد زیاد نبود آنها با چنان صدای آهسته ای حرف می زدند که بجز یک زمزمه ملایم از گفت وگوهاشان چیز دیگری قابل تشخیص نبود.
آدل، که تحت تأثیر احساس بسیار پرابهتی قرار گرفته بود، بی آن که کلمه ای حرف بزند روی چار پایه کوتاهی که اشاره کردم نشست. من روی یک صندلی کنار پنجره نشستم، کتابی از روی میزی که نزدیکم بود برداشتم و سعی کردم خود را به مطالعه مشغول کنم. آدل چار پایه اش را آورد کنار پایم گذاشت. چند لحظه بعد دست خود را به زانویم زد.
- «چه می خواهی بگویی، آدل؟»
*“Est — ce que je ne puis pas prendre une seule de ces fleurs magnifiques, mademoiselle? Seulement pour completer ma toilette."
- «خیلی به «توالت» خودت فکرمیکنی، آدل. اما تویک گل کم داری.» گل سرخی از گلدان چیدم و به کمربندش زدم. آهی حاکی از یک رضایت غیرقابل توصیف کشید مثل این که برای احساس خوشبختی فقط همین را کم داشته بود، سرم را برگرداندم تا لبخندی را که نتوانسته بودم جلویش را بگیرم، از او پنهان کنم. در توجه بسیار جدی ذاتی این پاریسی کوچک به موضوع لباس چیزی خنده آور و در عین حال غم انگیز وجود داشت. صدایی که حاکی از برخاستن آنها از پشت میز بود به گوش رسید. پرده از جلوی طاقنما کنار رفت و تالارغذاخوری با چلچراغ روشنش ظاهر شد. نور این چلچراغ از بالا برظروف شیشه ای و نقره ای بسیار زیبای دسرخوری که یک میز طویل را پوشانده بودند می تابید. چند خانم که جلوی مدخل تالار ایستاده بودند وارد تالار شدند و پرده پشت سر آنها پایین افتاد.
فقط هشت نفر بودند، با این حال همچنان که به صورت دسته جمعی وارد می شدند این تصور به انسان دست می داد که عده شان خیلی بیشترست
. آیا من نمی توانم فقط یکی از این گلهای بسیار عالی را بردارم دختر خانم ؟فقط برای تکمیل آرایشم می خواهم .<br /> منظور آدل از این کلمه، «لباس» است. - م.

صفحه 238 از 649