نام کتاب: جین ایر
این که خودتان دوست داشته باشید؛ فقط به یک صورتی خودتان را به آقای راچستر نشان بدهید که ببیند آنجا هستید، و بعد بیسر و صدا بیرون بیایید - هیچکس به شما توجهی نخواهد کرد.»
- «به نظر شما این اشخاص مدت زیادی اینجا خواهند ماند؟ »
- «شاید دو سه هفته. مسلما بیشتر نمی مانند. بعد از تعطیلات ایستر سرجرج لین، که اخیرا از میلکوت انتخاب شده، مجبور خواهد بود برای احراز کرمی خود به شهر برود؛ به احتمال زیاد آقای راچستر همراه او خواهد رفت. برایم عجیب است که حالا اقامتهایش در ثورنفیلد را اینقدر طول می دهد.»
همچنان که ساعت حضور در تالار پذیرایی نزدیک می شد احساس دلهره می کردم. آدل بعد از شنیدن این که شب قرارست به خانمها معرفی شود تمام روز را در حالت وجد و نشاط بود و آرام نداشت. وقتی سوفی شروع به تعویض لباسهایش کرد آن وقت آرام شد. بعد هم ابهت این کار او را فورأ روی صندلیش نشاند. در اثنائی که سوفی موهایش را صاف و مرتب میکرد و گیسوانش را می بافت، لباس اطلس صورتیش را به او می پوشاند، کمربند بلندش را می بست و دستکشهای توری او را به دستش میکرد ظاهر متین و موقر یک قاضی را به خود گرفته بود. نیازی نبود به او تذکر داده شود که ترتیب لباس خود را به هم نزند. وقتی پوشاندن لباسش تمام شد با سنگینی و وقار تصنعی بچه گانه اش روی صندلی کوچک خود نشست. از حالا مواظب بود دامن اطلس خود را بالا نگهدارد مبادا چروک شود، و به من اطمینان داد از همان جایی که نشسته تکان نخواهد خورد تا من آماده شوم؛ و من به سرعت آماده شدم: بهترین لباسم را پوشیدم (: یک دست لباس خاکستری مایل به نقره ای که برای عروسی دوشیزه تمپل خریده و تا آن زمان هیچوقت آن را نپوشیده بودم)، موی سرم رامرتب وصاف کردم و تنها آرایه ام، یعنی همان گل سینه مروارید قدیم، را به لباسم زدم. پایین رفتم.
خوشبختانه تالار پذیرایی در دیگری داشت و دیگر نیازی نبود از راه تالار غذاخوری که در آنجا همه پشت میز نشسته بودند عبور کنیم. دیدیم تالار پذیرایی خالی است. بخاری بزرگی در جا بخاری مرمرین به آرامی می سوخت. در میان گلهای بسیار زیبایی که میزها را با آنها زینت داده بودند

صفحه 237 از 649