نام کتاب: جین ایر
یکدیگر باشند، و حالا ملاحظه می کنید که آقای راچستر بدون هیچ پردہ پوشی همصحبتی با این خانم را به خانمهای دیگر ترجیح داده.»
- «بله، خیلی احتمال دارد. بدون شک از آن خانم خوشش می آید.»
افزودم: «او هم از آقای راچستر خوشش می آید. ببینید دوشیزه اینگرام چطور سرش را به طرف او خم کرده مثل این که دارد محرمانه با او حرف می زند. کاش صورت او را می دیدم ؛ تا حالا یک نظرهم او را ندیده ام.»
خانم فرفاکس جواب داد: «امشب او را خواهید دید. اتفاقا به آقای راجستر گفتم آدل خیلی دلش می خواهد به خانمها معرفی شود و او گفت: «آهان! بگذارید بعد از شام به تالارپذیرایی بیاید، و از دوشیزه ایر بخواهید همراه او باشد.»
جواب دادم: «بله، او این را برای مراعات ادب گفته. اطمینان دارم که احتیاجی به رفتن من نیست.»
-«بله، به او یادآوری کردم که شما با اداب برخورد با مهمانها آشنا نیستید، و گمان نمیکنم دوست داشته باشید در برابر جمعی ظاهر بشوید که همه افراد آن با شما بیگانه اند. اما او با همان حاضر جوابی خاص خودش جواب داد: بیمعنی است! اگر مخالفت کرد به او بگوید من شخصا میل دارم که او بیاید، و اگر باز هم مقاومت کرد به او بگویید خودم خواهم آمد. و او را به صورت کسی که از دستور سرپیچی کرده به تالار خواهم آورد.»
جواب دادم: «چنین زحمتی به او نخواهم داد. اگر چاره دیگری نباشد خواهم رفت، اما با میل این کار را نمی کنم. آیا شما آنجا خواهید بود، خانم فرفاکس؟ »
- «نه؛ از او خواهش کردم اجازه بدهد شرکت نکنم و او هم خواهشم را پذیرفت. حالا به شما می گویم چکار کنید تا به تشریفات ناراحت کننده ورود رسمی به تالار، که ناخوشایندترین قسمت مهمانی است،گرفتار نشوید. باید وقتی وارد تالار پذیرایی بشوید که خالی است یعنی پیش از این که خانمها از سر میز غذا برخیزند؛ و در هر گوشه دنجی که خودتان مایل هستید جایتان را انتخاب کنید. بعد از آمدن آقایان لازم نیست زیاد بمانید مگر

صفحه 236 از 649