نام کتاب: جین ایر
کالسکه رو بالا می آمدند، و بعد از آنها دو کالسکه رو باز بود. این وسائط نقلیه از بالا پراز تورهای مواج صورت و پرهای درحال اهتزازکلاههای زنانه دیده می شد. دو نفر از اسب سوارها نجیب زاده های جوان بی پروا و خودنمایی به نظر می رسیدند. سومی آقای راچستر سوار بر اسب سیاه خود، مسرور*، بود و پایلت هم در جلوی او جست و خیز می کرد. در کنار آن مرد خانمی اسب می راند، و هر دوی آنها اولین نفرات مهمانان بودند که رسیدند. جامه سواری آن خانم تقریبا روی زمین کشیده می شد و دنباله رو بند توری بلندش با امواج باد می رقصید و حلقه های زلف پرپشتش با چینهای آن درهم آمیخته بودند و می درخشیدند.
خانم فرفاکس با هیجان گفت: «دوشیزه اینگرام !» و با عجله برای انجام دادن وظیفه ای که به او محول شده بود پایین رفت.
مرکب سواره، که در امتداد جاده کالسکه رو پیش می آمد، به سرعت به پشت عمارت پیچید و دیگر در دیدرس من نبود. در این موقع آدل التماس میکرد که بگذارم پایین برود، اما من او را روی زانویم نشاندم و به او فهماندم که نباید به هیچ وجه در معرض دید خانمها قرار بگیرد چه حالا و چه بعد مگر این که به دنبال او بفرستند و صریحا از او بخواهند که نزد آنها برود چون در غیر اینصورت آقای راچستر اوقاتش تلخ خواهد شد، و خلاصه حرفهایی از این قبیل، وقتی سخنانم را شنید «دلش سوخت و قطرات اشک برگونه اش جاری شدند»، اما چون من قیافه جدی به خود گرفته بودم بالاخره راضی شد که اشکهایش را پاک کند. و در این موقع همهمه شادی در تالار شنیده می شد؛ صداهای مردانه آقایان و صداهای صاف و زنگدار خانمها به طور هماهنگی در هم آمیخته شده بود، و از میان همه آنها یک صدا، هرچند بلند نبود، اما می توانستم آن را تشخیص بدهم و آن هم صدای ارباب خانه ثورنفیلد بود که ورود مهمانان زیبا و خوش لباس خود را به آن خانه خوش آمد میگفت. بعد با گامهای سبکی از پله ها بالا رفتند، صدای تپ تپ پاها از راهرو شنیده شد، متعاقب اینها خنده های شاد آرام و بعد باز و بسته شدن درها و، تا مدتی، سکوت برقرار بود.
آدل که با دقت به این صداها گوش داده و به هر حرکتی توجه کرده

صفحه 232 از 649