سایه روشنها و زیباترین رنگ آمیزیها تصویر آن دوشیزه را رسم کن. حلقه های مشکی شفاف زلف، چشمان شرقی - چی! برای کشیدن چشمها آقای راچستر را مدل قرار می دهی! دستور؛ گریه و مف بالا کشیدن موقوف! احساساتی بودن قدغن ! غم و غصه ممنوع ! فقط تسلیم عقل و اراده خواهی بود. خطوط عالی و در عین حال متناسب چهره، گردن و سرو سینه یونانی را فراموش نکن. بازوهای گرد و خیره کننده و همینطور پنجه های لطیف را طوری بکش که کاملا توی چشم بخورد. انگشتر الماس و دستنبد طلا هیچکدام را از نظر دور نداشته باش. لباس، توری لطیف و سبک، اطلس براق، شال زیبا و نیمتاج گل طلایی رنگ را با کمال امانت رسم کن و اسم این تصویر را بگذار: (بلانش، خانم هنرمند و با فرهنگ اشرافی).
«هر وقت در آینده این فکر برایت پیش آمد که آقای راچستر از تو خوشش می آید این دو تصویر را بردار، با هم مقایسه کن و بگو: (آقای راچستر اگر برای جلب محبت آن بانوی اشرافی تلاشی کند احتمالا ممکن است موفق شود؛ آیا احتمال دارد که وقت خود را تلف کند و راجع به این دختر بی اهمیت فقیر طبقه پایین جامعه یک فکر جدی به ذهنش راه بدهد؟»
مصممانه گفتم: «این کار را خواهم کرد»، و بعد از آن که مراحل این تصمیم را تنظیم کردم، آرام شدم و خوابم برد.
به عهدم وفا کردم. برای کشیدن تصویر خودم با قلم گچی یکی دو ساعت وقت کفایت کرد؛ و در کمتر از دو هفته تصویر کوچک روی عاج را که از بلانش اینگرام خیالی کشیده بودم، به اتمام رساندم. قیافه اش کاملا زیبا بود، و وقتی آن را با تصویر واقعی گچی خودم مقایسه می کردم تفاوت دو چهره به همان اندازه ای بود که برای ضبط نفس من ضرورت داشت. این کار به نفع من بود: مغز و دستهایم را مدتی مشغول ساخته بود و به احساسات جدیدی که میل داشتم در صفحه قلب خود به صورت محوناشدنیی ثبت کنم، قدرت و ثبات می داد.
طولی نکشید که برای تبریک به خودم از بابت حفظ قدرتمندانه تسلط یک انضباط سودمند براحساساتم دلیل موجهی داشتم که به وسیله آن توانستم با آرامش شایسته ای با پیشامدهای بعدی رو به رو شوم و اگر برای این
«هر وقت در آینده این فکر برایت پیش آمد که آقای راچستر از تو خوشش می آید این دو تصویر را بردار، با هم مقایسه کن و بگو: (آقای راچستر اگر برای جلب محبت آن بانوی اشرافی تلاشی کند احتمالا ممکن است موفق شود؛ آیا احتمال دارد که وقت خود را تلف کند و راجع به این دختر بی اهمیت فقیر طبقه پایین جامعه یک فکر جدی به ذهنش راه بدهد؟»
مصممانه گفتم: «این کار را خواهم کرد»، و بعد از آن که مراحل این تصمیم را تنظیم کردم، آرام شدم و خوابم برد.
به عهدم وفا کردم. برای کشیدن تصویر خودم با قلم گچی یکی دو ساعت وقت کفایت کرد؛ و در کمتر از دو هفته تصویر کوچک روی عاج را که از بلانش اینگرام خیالی کشیده بودم، به اتمام رساندم. قیافه اش کاملا زیبا بود، و وقتی آن را با تصویر واقعی گچی خودم مقایسه می کردم تفاوت دو چهره به همان اندازه ای بود که برای ضبط نفس من ضرورت داشت. این کار به نفع من بود: مغز و دستهایم را مدتی مشغول ساخته بود و به احساسات جدیدی که میل داشتم در صفحه قلب خود به صورت محوناشدنیی ثبت کنم، قدرت و ثبات می داد.
طولی نکشید که برای تبریک به خودم از بابت حفظ قدرتمندانه تسلط یک انضباط سودمند براحساساتم دلیل موجهی داشتم که به وسیله آن توانستم با آرامش شایسته ای با پیشامدهای بعدی رو به رو شوم و اگر برای این